رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٠٥ - فصل هشتم
«أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[١] «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.»[٢]
فصل هشتم[٣]
(١٢) پادشاهى باغى داشت كه البتّه در فصول اربعه[٤] از رياحين و خضرت[٥] و مواضع نزهت خالى نبودى، آبهاى عظيم[٦] در آنجا روان[٧] و اصناف[٨] طيور بر اطراف اغصان انواع الحان ادا مىكردند[٩]، و از[١٠] هر نعمتى[١١] كه در خاطر متخلّج مىشد و هر زينتى كه در وهم مىآيد در آن باغ حاصل بود، و از آن[١٢] جمله جماعتى[١٣] طواويس بغايت لطف و زيب و رعونت[١٤] در آنجا مقام داشتندى[١٥] و متوطّن گشته بودند[١٦]. وقتى اين پادشاه طاوسى را از آن[١٧] جمله بگرفت و بفرمود تا او را در چرمى دوزند[١٨] چنانكه از[١٩] نقوش اجنحه او هيچ ظاهر نماند و بجهد[٢٠] خويش مطالعه جمال خود نتوانست كرد[٢١]. و بفرمود تا هم در باغ سلّهاى بر سر او فرو كردند كه جز يكى سوراخ نداشت كه قدرى ارزن در آنجا ريختندى از بهر قوت و برگ معيشت او. مدّتها برآمد[٢٢]، اين طاوس خود را و ملك را و باغ را
[١] سوره ٢٧( النمل) آيه ٢٥
[٢] سوره ١٥( الحجر) آيه ٢١
[٣] فصل هشتم: واقعه ديگرT
[٤] اربعه:+ آن باغT
[٥] و خضرت:-T
[٦] عظيم:
روانT
[٧] روان:-T
[٨] اصناف: اضافS
[٩] الحان ادا ميكردند: حيوان الحان مىكردندT
[١٠] و از: ازS
[١١] نعمتى: نغمىS ، لعتىT
[١٢] از آن: ازT
[١٣] جماعتى: جمعىS
[١٤] و رعونت: رعونت:T
[١٥] داشتندى: ساخته بودندT
[١٦] گشته بودند: شدهT
[١٧] از آن: از اينT
[١٨] در چرمى دوزند: دو چرمى دوختندS
[١٩] چنانكه از:- ازS
[٢٠] بجهد: بجدT
[٢١] مطالعه جمال خود نتوانست كرد: ملاحظت حال خود تواند كردT
[٢٢] مدتها برآمد: چون مدتى بر آمدT