رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٩٠ - فصل ١٢
و سلطان ازل و ابد شحنگى كونين بدو ارزانى داشته است، و اين شحنه هر وقتى بر طرفى زند و هر مدّتى نظر بر اقليمى افكند. و در منشور او چنين[١] نبشته است كه در هر[٢] شهرى كه روى نهد، مىبايد[٣] كه خبر بدان شهر رسد[٤]، گاوى از براى او قربان كنند كه[٥] «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً»[٦]، و تا گاو نفس را نكشد قدم در آن شهر ننهد. و بدن انسان بر مثال شهريست، اعضاى[٧] او كويهاى[٨] او و رگهاى او جويهاست كه در كوچه راندهاند، و حواس او پيشهوراناند[٩] كه هر يكى بكارى مشغولاند.
(٢٨) و نفس گاويست كه درين شهر خرابيها[١٠] مىكند و او را دو سروست يكى حرص و يكى امل[١١]، و رنگى خوش دارد، زردى روشن است فريبنده، هر كه درو نگاه كند خرّم شود، «صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ»[١٢].
نه پير است[١٣] كه بحكم[١٤] «البركة مع اكابركم» بدو تبرّك جويند، نه جوانست كه بفتواى «الشباب شعبة من الجنون» قلم تكليف از وى[١٥] بردارند، نه مشروع دريابد، نه معقول[١٦] فهم كند، نه ببهشت نازد، نه از دوزخ ترسد، كه «لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ»[١٧].
[١] چنين: حسنT
[٢] در هر:- هرS
[٣] مىبايد: بايدT
[٤] خبر بدان شهر رسد: خداوند آن شهرS
[٥] كنند كه:- كهT
[٦] سوره ٢( البقرة) آيه ٦٤
[٧] اعضاى: و اعضاىS
[٨] كويها: كوچهاS
[٩] پيشهوران: پيشه دارانS
[١٠] خرابيها: چرا تنهاT
[١١] امل: اميدT
[١٢] سوره ٢( البقرة) آية ٦٤
[١٣] پير است: پيريستT
[١٤] بحكم: بسببT
[١٥] از وى: ازوT
[١٦] نه معقول: و نه معقولT
[١٧] سوره ٢( البقرة) آيه ٦٣