رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٧٨ - فصل ٦
چون فارغ شود و قصد[١] رفتن كند، پنج دروازه پيش آيد:
(١٢) دروازه اول دو در دارد و در هر درى تختى گستريده است[٢] طولانى بر مثال بادامى، و دو پرده يكى سياه و يكى سپيد[٣] در پيش آويخته و بندهاى بسيار بر دروازه زده، و يكى بر هر دو[٤] تخت تكيه زده[٥] ديدبانى بدو تعلّق دارد. و او از چندين ساله راه بتواند ديدن، و بيشتر در سفر باشد، و از جاى خود بجنبد و هر جا كه خواهد رود، و اگر چه مسافتى باشد بيك لمحه برسد، چون[٦] بدو رسد بفرمايد تا هر كسى را بدروازه نگذارد و اگر از جائى رخنهاى پيدا شود زود خبر باز دهد.
(١٣) و بدروازه دوّم رود، و دروازه دوّم دو در دارد، هر درى[٧] را دهليزيست دراز پيچ در پيچ[٨] بطلسم كرده، و در آخر هر درى تختى گستريده مدوّر، و يكى بر هر دو[٩] تخت تكيه زده و او صاحب خبر است و او را پيكى در راه است[١٠] كه همواره[١١] در روش باشد. و هر صوتى[١٢] كه حادث شود اين پيك آن را بستاند و بدو رساند و او[١٣] آن را دريابد و او را[١٤] بفرمايد تا هر چه شنود زود باز نمايد و هر صوتى را بخود راه ندهد و بهر آوازى از راه نرود.
(١٤) و از آنجا بدروازه سوّم رود[١٥]، و دروازه سوّم هم دو در دارد،
[١] و قصد: قصدT
[٢] است:-T
[٣] يكى سياه و يكى سپيد: يكى سپيد و يكى سياهT
[٤] هر دو:-S
[٥] تكيه زده: تكيهS
[٦] چون: و چونT
[٧] هر درى: و هر درىT
[٨] پيچ در پيچ: پيچ پيچS
[٩] هر دو: درT
[١٠] و او را پيكى در راه است: و او پيكى هستT
[١١] همواره: هميشهS
[١٢] صورتى:
چيزىT
[١٣] و او:- اوT
[١٤] و او را: او راT
[١٥] سوم رود: سيم آيدT