رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٨٧ - قاعده
تقدّس و عبوديّت را بر پاى داشت، از قدس صاحب سخن شد و غيب با او سخن گفت و نفس او بعالم اعلى عروج كرد و متنقّش گشت بحكمت حقّ تعالى و انوار حقّ تعالى او را پيدا شد و پيش او باز آمد[١].
و معنى «كيان خرّه» دريافت و آن روشنيى است كه در نفس قاهر پديد آيد كه سبب آن گردنها او را خاضع شوند. و هلاك گردند بقوه حقّ تعالى [شرير و محبّ دشمنى را و لدّ را[٢] و سخت دل را افراسياب را][٣] از بهر آنكه جاحد حقّ گشت و منكر نعمتهاى خدا شد، تقديس را برداشت، خداوند لشكر كه شمرندگان از شمردن آن عاجز ماندند، در جانب غزنى هلاك گشت. و ملك قدس چون سنگ سكينت برو مسلّط شد، عناصر ازو منفعل گشت و خير و بركات بسيار شد، و در آن معركه چندان بدان كشته شدند كه در روزگارهاى بسيار چشمها مثل آن نديدند. و چون ملك فاضل النفس در عالم سنّتها را زنده گردانيد و تعظيم انوار حقّ كرد و حكم كرد بتأييد حقّ تعالى بر جمله روى زمين، انوار مشاهده جلال حقّ تعالى برو متوالى گشت در مواقف شرف اعظم، بخواند او را منادى عشق و او لبّيك گفت و فرمان حاكم شوق در رسيد و او پيش باز رفت بفرمانبردارى.
و پدر او را بخواند و بشنيد كه او را مىخواند، اجابت كرد و هجرت كرد بحقّ تعالى، ترك كرد ملك جمله معموره، و حكم محبّت
[١] باز آمد: باز آمدندI
[٢] لد را: تلف راI
[٣] شرير محب دشمنى را ولد را و سخت دل را افراسياب را: فاملك بقوة اللّه، الشرير محب العدوان و التلذ شديد القساوة افراسياب التركىA (