رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٨٦ - قاعده
(٩٤) و نورى كه معطى تأييد است كه نفس و بدن بدو قوى روشن[١] گردد در لغت پارسيان «خرّه» گويند، و آنچه ملوك خاصّ باشد آن را «كيان خرّه» گويند. و از جمله آن كسانى كه بدين نور و تأييد رسيدند خداوند «نيرنگ»[٢] ملك افريدون و آنكه حكم كرد بعدل و حقّ قدس و تعظيم ناموس حقّ بجا آورد بقدر طاقت خويش و ظفر يافت بدان كه از روح القدس متكلّم گشت و بدو متّصل، و طريق مثال و تجريد و غايت سعادت را دريافت آنچه قاصدان راه يابند و بدارند از عالم علوى، چون كه نفس روشن و قوى گشت [از شعاع انوار حقّ تعالى بسلطنتى كيانى بر نوع][٣] خويش حكم كرد و مسلّط بقدرت و نصرت و تأييد بر عدو [خود ضحاك][٤]، صاحب دو علامت خبيث و او را هلاك كرد بامر حقّ تعالى و وردگان را باز پس بستد و سايه عدل را بگسترانيد بر جمله معموره و از علوم بهرهمند شد بيش از آن كه بسياران درين عصرها برابر او نبودند. و علم را نشر كرد و عدل بگسترانيد و شرّ را قهر كرد و فرمان او روان گشت و زمين را قسمت كرد و ملك دراز در خاندان رها كرد، جزا از[٥] حقّ تعالى، و در عصر او نشو نبات و حيوان تمام و كامل شد.
(٩٥) و دوم او از ذرّيت او ملك ظاهر كيخسرو مبارك كه
[١] قوى و روشن: قوى روشنI
[٢] خداوند نيرنگ: صاحب نيرنجA
[٣] از شعاع انوار حق تعالى بسلطنتى كيانى بر نوع: شعاع انوار حق تعالى بسلطتنى كيانى و بر نوعI ) و اولى ما نالق(؟) فى حقه انوار اللّه العليا؟؟ كيانية حكم بها على النوعA (
[٤] خود ضحاك: و فضائلI ) على عدو الفضائلA (
[٥] جزا از: جز ازI ) مثوبة من اللّهA (