رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٧٥ - قاعده
بودند و بدان خو كردند. آيتى ديگر گفت «وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ»[١]، قواى ايشان را سلب كردند كه بدان نور نبينند و گوش ندارند كه بدان صفير شنوند و پاى ندارند كه بگريزند و خلاص يابند. و پيدا شد ايشان را آنچه در حساب ايشان نبود چنانكه قرآن از آن خبر داد:
«وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ»[٢]، و آيتى ديگر «وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا»[٣].
(٨٢) اگر گويند كه نفوس ما بعد از مفارقت چگونه از يكديگر ممتاز شوند [و از حقّ تعالى][٤]، جواب دهند كه بعد از مفارقت بدن توهّم نكنند چنانكه پيش از بدن حصول نفوس را زيرا كه بعد از بدن ممتاز شوند از يكديگر بآنچه حاصل شود با ايشان از هيآت و ملكات و آنچه كسب كرده باشد هر يكى از خواصّ علوم و حقائق، و امّا از عقول مفارقه [و از واجب الوجود][٥] به اختلاف حقائق با آنكه جمله ممكن الوجودند و اوّل [واجب الوجود است][٦] بذات خويش، و مميّز ميان اشخاص يك نوع از جسم و بآن كه نوع از اعراض مكان است و يا محلّ. اگر محلّ دو نوع يكى باشد مميّز اختلاف حقائق باشد، چنانكه سپيدى و شيرينى در شكر، و يكى از ديگر ممتاز مىشود بحقيقت. پس عقول و چيزهاى ديگر مثال ايشان از يكديگر ممتاز شوند بحقيقت و مراتب قوّة و ضعف، و در قرآن آمده است كه «وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ»[٧]، و اين مرتبت ماهيّتش. آيتى ديگر گفت «وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ»[٨]،
[١] سوره ٢( البقرة) آيه ١٦٦
[٢] سوره ٣٩( الزمر) آيه ٤٨
[٣] سوره ٣٩( الزمر) آيه ٤٩
[٤] و از حق تعالى: از حق تعالىI
[٥] و از واجب الوجود: از واجب الوجودI
[٦] واجب الوجود است:- استI ) و الاول واجب الوجودA (
[٧] سوره ٣٧( الصافات) آيه ١٦٤
[٨] سوره ٢٤( النور) آيه ٤١