رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٦٦ - قاعده
آب را بجز آب نكردند و آتش را بجز آتش نكردند؟ و فروگذاشتن مصالح كلّى و خيرهاى كلّى از بهر خير جزئى روا نباشد. نه بينى كه حكيم فرمايد كه يك عضو را ببرند تا باقى اعضاء بر جاى بماند؟
(٧١) بدان كه بارى تعالى هيچ چيزى را از بهر غرضى نيافريد زيرا كه هر فاعلى كه فعلى كند از بهر غرض از بهر آن كند كه غرض بدو اولاتر باشد، و اگر نه فعلش بر تركش راجح نشدى، و هر چه بچيزى كمال يابد تركش او را نقص باشد، پس او محتاج باشد به كردن آن. و واجب الوجود را نشايد كه در او جهت احتياج باشد، و بصنع مشكل شود. اگر گويند كه چيزها را از بهر آن كند كه خير نيكو است در نفس خود، جواب دهند كه چيزى اگر چه در نفس خود نيكو باشد مادام كه پيش فاعل كردن او اولاتر و نيكوتر نبود آن فعل نكند.
(٧٢) و بارى تعالى غنىّ است از همه چيزها. و جواد آنست كه چيزى بكسى دهد[١] كه آن چيز او را در خور باشد نه از بهر غرضى كه هر كه چيزى بدهد تا او را شكر گويند و يا از خدمت خلاص يابد او معامل باشد نه جواد، پس حقّ تعالى را هيچ غرضى نيست در صنع، و عالى[٢] را در سافل هيچ غرضى نيست. و ليك سخن دراز در خير و شرّ كسى كند كه او پندارد كه حركات افلاك از بهر مصلحت مردمست و يا از بهر آسايش زيد و عمرو، بلكه اين همه لوازم حركات افلاك چيزهائى است[٣] كه ايشان را بدين التفات نيست. و اشارت كرديم كه وجود
[١] دهد: دهندI
[٢] عالى: علاI ) العالىA (
[٣] چيزهائى است:- استI ) بل هذه لوازم ممن لا يلتفت اليهاA (