رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٤٧ - قاعده
قاعده
(٥١) يكى از جمله وجوه اقتضا نكند الّا يك چيز[١] را زيرا كه اگر اقتضاى دو چيز كند اقتضاى اين بجز اقتضاى آن ديگر باشد، پس اقتضاى يكى اقتضاى آن ديگر بعينه نباشد، پس جهات اقتضا در ذات او دو جهت باشد مختلف، با دو اقتضاى مختلف حاصل شود و ذات او مركّب شود و ما فرض كرديم كه يكى است از جمله وجوه. و افعال ما از بهر ارادت مختلف و بسيار گردد، و بيك اعتبار و يك ارادت از ما نيز حاصل نشود الّا يك فعل و يك چيز با آنكه جهات بسيار است در ما. پس يكى حقّ اوّلست، آنچه ازو واجب شود يك چيز است. و آن جسم نباشد زيرا كه محتاج شود به هيولى و صورت و هيأت از شكل و مقدار، و اين چيزها بسيارست و ما گفتيم آنچه ازو واجب شود يكى باشد.
و آن يكى نشايد كه نفس باشد، زيرا كه نفس را جسم بايد كه مدبّر او باشد و لازم آيد تكثّر در اقتضا و تكثّر در ذات او. پس اوّل چيز كه بدو واجب شود جوهريست وحدانى، مجرّد از مادّه، و آن آنست كه حكما آن را «عقل اوّل» گويند «و معلول اوّل». و در اين معنى آيتى است كه معلول او مستعلاست بر[٢] هر چه در زير اوست بمرتبت، چنانكه گفت «وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ»[٣]، و يمين مقدّس جوهر عقليست.
و گفت «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»[٤]، و آيتى ديگر: «تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ»[٥]،
[١] يك چيز: چيزI ) الا واحدA (
[٢] مستعلاست بر: مستفاد است وI ) مستعلى علىA (
[٣] سوره ٣٩( الزمر) آيه ٦٧
[٤] سوره ٤٨( الفتح) آيه ١٠،
[٥] سوره ٥٥( الرحمن) آيه ٧٨