رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٤٨ - قاعده
و ديگر گفت «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»[١].
(٥٢) و اسم حقّ تعالى صورت نيست زيرا كه آن به هر صورت تسبيح نكنند. و گفت «تَبارَكَ» و صفت كردن او را به بزرگى و پاكى دلالت مىكند بر آنكه او زنده است و مدرك ذات خويش است «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ»[٢] اشارت ميكند بدان كه او هم وحدانيست بصنعت مبالغت. و آيتى ديگر گفت «كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»[٣]، و اين اشارت است بدان كه فعل او متأخّر نيست از ذات او و پيغمبر عليه السّلام گفت «اوّل ما خلق اللّه العقل»[٤]. و اين عقل اوّل را جهت لازم مىآيد يكى آنكه به بارى تعالى واجب مىشود، و دوّم آنكه ممكن است در ذات خويش، و تعقّل ذات خود مىكند. و وجوبش[٥] بحقّ اوّل شريفتر است از امكان او بنفس خويش و از ذات او تعقّل ذات خويش. پس او غنيست بحقّ اوّل و فقيرست در ذات خويش، و تعقّل ذات او متوسّط است ميان هر دو. بجهت شريف اقتضاى چيزى شريف كند و او وجود جوهر و عقلى است، به جهت امكانش چيزى خسيستر و آن جسم فلكيست، و با اعتبار تعقّل ذاتش نفسى متصرّف در آن جسم، و همچنين عقل دوّم و سيم تا نه فلك تمام شود، و عقل دهم ازو فلك و عقل حاصل نشود.
و متأخّران را رأى اينست كه عدد عقول ده است، نه آنست كه نه فلك بترتيب از ايشان حاصل مىشود، و از دهم عالم عنصرى. و حقّ آنست
[١] سوره ٨٧( الاعلى) آيه ١
[٢] سوره ٥٤( القمر) آيه ٥٠
[٣] سوره ٥٤( القمر) آيه ٥٠، كلمح بالبصر. كلمح فى البصرI
[٤] اين حديث موضوعه بصور مختلف نقل شده است. رجوع شود به وافى ملا محسن فيض كاشانى، طهران، جلد اول، ص ١٧- ١٩
[٥] وجوبش: وجودشI ) وجوبه)A