رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٢٩ - تذكرات
و گفت: «أبى و أبيكم»، پدر من و پدر شما، و گفت كه «بآسمان نرود الّا آنكه از آسمان فرود آمد». و در حقّ پيغامبر ما است در قرآن كه «دَنا فَتَدَلَّى» الآيه[١]، و اگر نه تجرّد[٢] نفس بودى از حيّز مكان، نزديكى حقّ تعالى او را متصوّر نشدى[٣]، و گفت: و هو «بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ»[٤] و «بِالْأُفُقِ الْأَعْلى»[٥] بعروج روحانى از بهر خفت علاقه بدن.
تذكرات[٦]
(٢٧) بدان كه مردم را پوست و گوشت و جمله اعضاء متحلّل و معتدل مىشود و مدرك ازو متبدّل نمىشود. و بسيار از مردم زنده مىمانند با آنكه دست و پاى و بسيار از أعضاى ايشان را نباشد. و دل و دماغ و اعضاى درونى را نتوان دانست الّا بقياس با جانورانى ديگر، و با تشريح اعضاء تو خود را در مىيابى و مىدانى ذات خود را با آنكه از جمله اعضاء غافل شوى، پس او و راى همه اعضاء است زيرا كه تو پيوسته خويشتن را ياد مىدارى، جمله همه اعضاء را فراموش كنى، و چون معقول شود چيزى را و ياد كنى اجزاى او، پس از اين اعضاء هيچ يكى جزوى از آن تو نيست. طريق ديگر: تو اشارت مىكنى بذات خود با ناخود و جدا گردانى از حقيقت تو هر چه در بدن تست و همچنين جمله اجرام را، و با او اشارت مىكنى كه او است، و ايشان را در تخيّل تصوّر كنى جداگانه از تو، و نتوانى كه ذات ترا از ذات تو جدا گردانى
[١] سوره ٥٣( النجم) آيه ٨
[٢] تجرد: مجردI
[٣] نشدى: شدنI ) و لو لا تجرد نفسه من الخير ما صح دنوها من عديم الحيزA (
[٤] سوره ٨١( التكوير) آيه ٢٣
[٥] سوره ٥٣( النجم) آيه ٧
[٦] تذكرات+ يعنى يادهندI ) تذكيرات منبههA (