رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٢٤ - لوح اول در تناهى اجسام و در طرفى از آسمان و عالم و در بسائط اجسام و آنچه از آن حادث شود
يخ مىبندد. پس عجب مدار از كثيف شدن بخارها بسرما كه آن را «ابر» خوانند و از فرود آمدن قطرها [و از در آمدن آنها بشكل برف و جز آن. و آنچه با شعاع گرم شود و لطيف گردد و از آتش[١] برخيزد «دود» خوانده شود، و آنچه را از ترى برخيزد «بخار» نامند و از اين دو آثار جوّى[٢] پديد آيد. فسبحان المدبّر بالحكمة و الايقان و سبحان مفيض الجود قديم الاحسان سبحانه اليه المصير.
(٢١) و بدان كه چون گفتيم نطفه انسان مىگردد بدان معنى نيست كه نطفه در انسانيت باقى مىماند چندان كه آن چيز انسان و نطفه باشد، و نه اينكه نطفه جمله باطل مىگردد و انسان پديد مىآيد.
نيست مگر آنكه از آن جوهر كه در آن هيأت نطفه استوار بود صورت نطفهاى باطل مىگردد و در آن صورت انسانى در وجود مىآيد. بر همين طريقست هنگامى كه آب هوا گردد يا جز آن.
(٢٢) و اين آن جوهر است كه اين صورتها بر آن تبدّل مىپذيرد و «هيولى» نام دارد. پس چون هيولى باعتبار امتدادات طولى و عرضى و عمقى گرفته شود جسم است و چون بنسبت با هيأتهايى كه در آنست گرفته شود محلّ است و چون بنسبت با آنچه كه انواع از آن حاصل مىشود و صورتها بر آن دگرگون مىگردد گرفته شود هيولى است، چنانكه آدمى بنسبت با پدر خود فرزند و بنسبت با فرزند خويش پدر و بنسبت با برادرزاده خود عمّ ناميده مىشود. نسبت هيولى با صورة بر
[١] از آتش: من الناسA
[٢] آثار جوى: آثار بحوA