رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١١٤ - مقدمه
(٦) و آنچه قائم است بخود از چيزهائى كه ممكن الوجود است آن را «جوهر» نام كرديم. اصطلاح مشّائين چيزى ديگر است چنانكه در كتاب ديگر ياد كرديم. و جسم را شايد كه مكان باشد و نشايد كه محلّش باشد، و از مكان شايد كه چيزى نقل كند بخلاف آنچه در محلّى باشد كه نشايد كه نقل كند. و جوهرى را كه بدو[١] اشارت حسّى شايد كرد آن را «جسم» خوانند، و لازم آيد او را بىشك[٢] درازى و پهنائى و دورى. و جسمها چون در جسمى هنبازند ناچار ايشان را فارق[٣] ميان دو جسم سواد و بياض است، بعد از آن كه در جسمى [با يكديگر هنباز][٤] شوند. [پس دانسته شد كه سواد و بياض زايد بر جسميّت است زيرا دو چيز در آنچه كه در آن اشتراك دارند از يكديگر ممتاز نشوند. و هيأتها از يكديگر ممتاز شوند][٥] بسه چيز: يكى باختلاف حقيقت، چنانكه سواد و بياض و طعم، زيرا كه ايشان هر دو گر چه در محلّاند بحقيقت از يكديگر ممتازند. و دوم آنست كه محلّ هر دو مختلف باشد، چون حقيقت هر دو متّفق باشد، چنانكه دو سواد از يكديگر ممتاز شوند بمحلّ. و سيم آنست كه زمانشان دو باشد اگر چه محلّشان يكى باشد، چنانكه حرارتى كه در سنگى بود، و ديگرى امسال در همان سنگ حاصل شود. فى الجمله هر اختلافى كه هست بحقيقت است چنانكه ميان طعم و سواد، و يا بعارض چنانكه مردم و مردم.
[١] كه بدو:- كهI
[٢] شك: شكلI
[٣] فارق: فارقىI
[٤] با يكديگر هنباز:
از يكديگر ممتازI
[٥] پس ... ممتاز شوند:-I ) اين جمله از متن فارسى افتاده و از متن عربى ترجمه شده است: فيعلم انهما زائدان على الجسمية اذ لا يفترق شيئان بما اشتركا فيه و الهيات يتمايزوا بعضها عن بعض بثلاثة اشياءA (