فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٢٥٣ - واژه چهارم «ولايت»
«فالله هو الولي، هو الذي يجب أن يُتولّى وحده و يُعتقد انه المولى و السّيّد، فالفاء في قوله «فالله هو الولي» جواب شرط مقدّر، كأنّه قيل- بعد إنكار كل وليّ سواه-: إن أرادوا وليّاً بحق فالله هو الولي بالحق لاوليّ سواه»[١].
«فالله هو الولى» يعنى تنها اوست كه بايد به عنوان سرپرست پذيرفته شود و اعتقاد به صاحب اختيارى و سرورىاش داشت؛ بنابراين فاء در عبارت «فالله هو الولى» جواب شرط مقدر است؛ گويا چنين گفته شده- پس از انكار هرگونه سرپرستى جز او- اگر سرپرست حقى بخواهند پس خداوند آن سرپرست حق است و جز او ولى و سرپرستى نيست.
٢. جمله «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ» «آيا آنها غير از او را ولى خود برگزيدند؟!» در صدر آيه كه دلالت بر توبيخ و انكار بر اتخاذ ولى يا اولياء من دون الله دارد. روشن است كه لازم توبيخ و انكار اتخاذ ولى من دون الله، حصر ولايت در ذات اقدس حق است.
٣. دلالت دو جمله ذيل آيه بر حصر احياء موتى و نيز قدرت بر كل شيء در ذات اقدس حق وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «و اوست كه مردگان را زنده مىكند و او بر همه چيز تواناست» كه با توجه به اينكه سياق آيه دلالت بر اين دارد كه اين ذيل در مقام تعليل و بيان سبب دو مطلب قبل، يعنى «نفى ولايت غير الله و اثبات ولايت انحصارى لله» است. بنابراين، انحصار علت در ذات حقتعالى دلالت بر انحصار معلول- يعنى ولايت حق- نيز در ذات اقدس حقتعالى دارد.
٤. آيه بعد كه مىفرمايد:
[١] . زمخشرى، الكشاف، ج ٣، ص ٤٦١.