فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٨٦ - مبحث دوم انواع جهانبينى سياسى
به متون اصلى اين اديان و اعتقادى كه درباره توحيد الهى در متون اصلى اين اديان مطرح شده، جهانبينى سياسى نوع چهارم، ديدگاه اصلى اين اديان را تشكيل مىدهد، بلكه نظريه سياسى يهود و نيز كليسا، در طول قرنها كه معتقد به واگذارى حقّ حكومت و سياست بهعنوان حقّ الهى به سلاطين و انبياء يهود- نزد يهوديان- يا رهبران كليسا- نزد مسيحيان- بوده است، مبتنى بر همين جهانبينى سياسى نوع چهارم است. متأسفانه به سبب تحريفى كه در عمل- نزد يهوديان و نيز مسيحيان- درباره حقّ الهى صورت گرفت، سلاطين استبدادگر و ظالم يا رهبران فاسق كليسا را به جاى رهبران الهى كه انبياء و اوصياى آنان بودهاند، بهعنوان صاحبان حقّ الهى در حكومت و سياست معرفى كردند و درنتيجه، بدترين جنايتها را به نام دين و به ادعاى دروغ واگذارى حقّ الهى در حكومت و سلطنت به آنان، در حقّ بشريت روا داشتند و در نتيجه، اساس نظريه حقّ الهى را در ديدگاه جوامع مسيحى و يهودى زير سؤال بردند.
آنچه را در نتيجه تحريف نظريه حقّ الهى در جوامع مسيحى و يهودى صورت پذيرفته است، نبايد به پاى اصل نظريه حق الهى نوشت. نظريه حقّ الهى، نظريهاى استوار و مبتنى بر عدل و حق محض است؛ لكن در مرحله اجرا و عمل همانگونه كه در آينده توضيح داده خواهد شد؛ نظير: تحريفى كه در مرحله اجراى حقّ الهى حكومت و سياست در تاريخ يهوديان و مسيحيان صورت گرفت، در تاريخ اسلام نيز صورت گرفته است، با اين تفاوت كه در تاريخ اسلام، حاميان اصلى شريعت رسول اكرم (ص)، كه اهل بيت پيامبر اكرم (ص) و پيروان آنان بودهاند، در برابر اين تحريف ايستادگى و مقاومت كردند و در نتيجه مبارزات و جهاد آنان براى همگان معلوم شد كه سلطنت سلاطين اموى و عباسى و امثال آنان، ربطى به حقّ الهى در حكومت و سياست ندارد و اينكه سلاطين و حكامى كه بر جامعه اسلامى حكومت كردند- به جز اوصياى حقيقى