فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٥٨ - ٤ حكومت و حاكميّت و دولت
حُكمْ به معناى: علم است و فقه، و قضاوت به عدل كردن.
و درباره «حكومت» مىگويد:
«اصل الحكومة: ردّ الرّجل عن الظّلم، و منه سميّت حَكَمةُ الْلِجام، لأنّها تردّ الدّابة»[١].
اصل حكومت: بازداشتن از ستم است و از همين جاست كه گفتند: «حَكَمةُ اللّجام» زيرا چهارپاى را از رفتن بازمىدارد.
و راغب اصفهانى در مفردات مىگويد:
«حَكَمَ: أصله مَنَع مَنعاً لإصلاح»[٢].
حَكَمَ: در اصل به معناى: مَنَع است، در آنجا كه منع براى اصلاح باشد.
از مجموع كلمات اهل لغت درباره واژه حكم و حكومت، چنين بر مىآيد كه در معناى اين واژه، مفهوم بازدارندگى از ظلم و تجاوز و نيز فيصلهدادن به اختلاف نهفته است.
در اصطلاح علوم سياسى، واژه حكومت به معناى قوه اجرايى نهاد دولت بهكار مىرود و نهاد دولت، به معناى قدرت سياسى برخوردار از اراده برتر و برقراركننده نظم اجتماعى و حامى مصالح و منافع عمومى كشور و ملّت است. بر اين اساس، نهاد دولت، شامل چهار ركن اصلى است كه عبارتاند از: حكومت، حاكميّت، ملّت و سرزمين.
در دانشنامه سياسى، در تعريف مفهوم دولت چنين آمده است:
[١] . ابن منظور، لسان العرب، ج ١٢، ص ١٤، ذيل واژه« حكم».
[٢] . أبوالقاسم الحسين بن محمد راغب اصفهانى، المفردات، ص ٢٤، ذيل واژه« حكم».