فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٥٦ - ٣ جهانبينى سياسى
«گفتار سياسى ارسطو، به گفتار مابعدالطبيعة وى موقوف است و به نوعى از آن استنتاج مىشود ... در نظر ارسطو، احكام خاص وجود سياسى، تابعى است از احكام وجود من حيث هو وجود؛ اما نزد ماكياولى، گفتار سياسى، موقوف به بحث فلسفى مقدماتى نيست و وى جداى از ملاحظات فلسفى، به استنتاج احكام وجود سياسى مىپردازد»[١].
بههرحال، خواه انديشمند يا فيلسوف سياسى جهانبينى خاصى را در انديشه و نظريه سياسى خود مد نظر قرار دهد يا نه، در واقع و از نظر ارتباط واقعى ميان حقايق و موجودات جهان هستى و اينكه جامعه بشرى بخشى از جهان هستى و محكوم قوانين و روابط عام حاكم بر كليّت جهان هستى است، انديشه و نظريه سياسى وى از نظر منطقى، تنها با نوعى تحليل و فهم ويژهاى از جهان هستى و قوانين و روابط كلّى و عامّى كه بر كليّت جهان هستى حاكم است، سازگار و منسجم خواهد بود كه معناى آن، وجود رابطه منطقى بين جهانبينى و نظريّه سياسى است و نتيجه منطقى آن، ناصواب بودن نظريه سياسى وابسته به جهانبينى غير واقعى و ناصواب است.
ما در اين بحث، آن دسته از قضاياى جهانبينى را كه بهطور مستقيم در استنتاج قضاياى مربوط به سياست و بهويژه فلسفه سياسى نقش دارند، «جهانبينى سياسى» مىناميم؛ زيرا جهانبينى سياسى، مبناى منطقى فلسفه سياسى و بهطور كلّى نظريه يا انديشه سياسى است و اظهار نظر در قضاياى كلان سياسى بدون اثبات صحّت قضايايى كه مبنا و زير بناى منطقى آنهاست، اظهار نظرى غير منطقى و غير علمى است كه در علوم و قضاياى مبتنى بر روش منطقى بحث، جايى ندارد.
[١] . سيدجواد طباطبايى، درآمدى فلسفى بر تاريخ انديشه سياسى در ايران، ص ١١.