فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٥١ - فلسفه سياسى به معناى دوم
مؤسسات و نهادها وجود دارد و به عبارتى ديگر، اين نهادها از سلطه سياسى مشروعى بر افراد و اعضاى خود برخوردارند.»[١]
بنابر آنچه در متن فوق ملاحظه مىشود، مباحث فلسفه سياسى، درباره ماهيت و مشروعيت قدرت سياسى است، همانگونه كه در تعريف دوم واژه فلسفه سياسى آورديم.
به نظر مىرسد همين تعريف از واژه فلسفه سياسى، مد نظر آقاى انتونى كوئينتن[٢] بوده است كه در تعريف مفهوم فلسفه سياسى چنين گفته است:
«فلسفه سياسى را مىتوان «يك تفكّر جامع درباره سياست» دانست كه تفكر منتظم درباره هدف و غايت حكومت و توضيح منسجم و واقعگرايانه از چگونگى سازمانيافتن زندگى سياسى را در بر مىگيرد»[٣].
اين معنا از فلسفه سياسى، همان معنايى است كه در كاربرىهاى معاصر اين واژه معمولًا مد نظر است و بههمين دليل، غالب تأليفاتى كه تحت عنوان فلسفه سياسى يا تاريخ فلسفه سياسى بهويژه در قرن اخير به رشته تحرير در آمده، به تحليل و تبيين فلسفه سياسى به همين معنا پرداختهاند.
اين معنا از فلسفه سياسى، فلسفه سياسى را در جايگاه پيشنياز مبرم فقه سياسى قرار مىدهد؛ زيرا عمده مبادى تصوريّه و تصديقيه فقه سياسى، در فلسفه سياسى به اين معنا مورد بحث و تبيين قرار مىگيرند.
[١]
١. The Cambridge Dictionary of philosophy. p ٨١٧.
[٢] ٢ .Anthony Quinton .
[٣] . آنتونى كوئينتن، مترجم: مرتضى اسعدى، فلسفه سياسى، ص ١١.