فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٣٢٧ - واژه هشتم «هيمنه»
است. ... ابن الانبارى درباره «وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ» چنين گفت: مهيمن يعنى عهدهدار آفرينش شيء بودن و اين بيت را آورد: همانا بهترين مردم بعد از پيامبر خدا مهيمن او و عهدهدار امور او بعد از اوست كه در آشنايى با خوب و بدها تالى اوست». گفت: معناى آن عهدهدار امور مردم بودن پس از اوست. و گفتهاند: به معناى عهدهدار امور آفريدگان بودن است.
زمخشرى در كشاف ميگويد:
«المهيمن: الرقيب على كل شيء الحافظ له، مفيعل من الامن الّا انّ همزته قلبت هاءً»[١].
مهيمن يعنى ناظر بر شيء و نگهدارنده آن، بر وزن مفيعل و از ريشه «امن» است لكل همزه آن تبديل به هاء شده است.
باتوجه به آنچه در كلام لغويين درباره معنا و ريشه واژه «مهيمن» آمده است، مهيمن از ماده «امن» و در اصل «مؤيمن» بوده كه به معناى بهوجود آورنده و برقرار سازنده امن و امنيّت است.
در گذشته گفتيم يكى از مهمترين وظايف هر حاكمى ايجاد امنيّت است، بلكه ايجاد امنيّت، مقوّم حاكميّت حاكم است؛ زيرا بدون ايجاد امنيّت، حاكميّت قابل تحقق نيست.
مطالبى كه در كلام اهل لغت در بيان معناى «مهيمن» آمده؛ نظير: آنچه ابن منظور از ابن الانبارى نقل كرده يا آنچه از زمخشرى نقل كرديم و ديگر معانى ذكرشده براى اين واژه در كتب تفسير، همگى از لوازم و توابع معناى ايجاد امن است كه معناى اصلى واژه «مهيمن» است.
[١] . زمخشرى، الكشاف، ج ٤، ص ٨٧.