فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١٠١ - پايه دوم منطق يا روش ديالكتيك
«فلسفه ماركسيستى بر آن است كه قانون وحدت اضداد، قانون اساسى عالم است. اين قانون در همهجا صدق مىكند؛ خواه در طبيعت باشد و خواه در جامعه بشرى و يا در تفكّر انسانها. دو جهت تضاد در ضمن وحدت با يكديگر، در مبارزهاند و درست همين وحدت و مبارزه است كه موجب حركت و تغيير اشيا و پديدهها ميگردد»[١].
امروزه سخيف بودن نظريه ديالكتيك بر همگان- حتى بسيارى از كمونيستهاى قديمى مدافع سرسخت آن- روشن شده است و منابع فلسفى فراوانى از جمله آنچه در گذشته بدان اشاره كرديم با دلائل متقن و براهين عقلى و تجربى فراوانى بطلان آن را اثبات كردهاند. در اينجا اشارهگونه و بسيار مختصر، بطلان اين نظريه را در چند بند روشن ميكنيم:
١. وحدت اضداد به ما ميفهماند كه دو ضد يا بيشتر وجود دارد كه با يكديگر متّحد ميشوند و بدين ترتيب حركت بهوجود ميآيد. سؤالى كه در اينجا پيش ميآيد اين است كه: هر يك از ضدهايى كه متّحد مىشوند، خود، يك شيء واحدند يا آنكه آنها نيز دو ضدند؟ اگر واحدند، قانون وحدت اضداد در هر يك از دو ضد نقض مىشود؛ زيرا هر يك از دو ضد، شيء واحد خالى از تضاد است كه از قانون وحدت اضداد بر نيامده است و اگر هر يك از دو ضد (دو طرف تضاد) يكى نيستند، بلكه دو شيء متضادند، پس اتحاد ضدين در مورد آنها صادق نيست؛ زيرا هر يك از آنها دو شيء متضاد غير متحد است.
[١] . مبانى و مفاهيم ماركسيسم، به نقل از مائو تِسِه دون:« درباره حل صحيح تضادهاى درون خلق در چهار رساله فلسفى»، ص ٩٠.