تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٠ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٩٠ تا ٢٠٠
با كفار بجد و ثباتى تمام چون امير المؤمنين (ع) و اتباع او وَ قُتِلُوا و كشته شدند در جهاد مانند حمزه و ساير شهدا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ هر آينه بپوشانم و در گذرانم از ايشان سَيِّئاتِهِمْ بدىهاى ايشان را كه كرده باشند وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ و هر آينه در آوريم ايشان را جَنَّاتٍ تَجْرِي بوستانهايى كه ميرود مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ از زير درختان يا در تحت منازل آن جوىها و پاداش دهيم ايشان را ثَواباً پاداش دادنى اين مصدر مؤكد است چه (لاكفرن و لادخلنهم) در معنى لا يثبتنكم است يعنى البته بثواب اين اعمال برسند مِنْ عِنْدِ اللَّهِ از نزد خدا وضع مظهر در موضع مضمر دليل است بر تعظيم ثواب دهنده و اضافه بعندية و تقييد باسم اللَّه كه دالست بر ذات با مجموع صفات نشانه تكثير و تعميم ثواب است وَ اللَّهُ عِنْدَهُ و خداست كه نزد اوست حُسْنُ الثَّوابِ نيكويى پاداش بر طاعات و قادر بر آن نه غير يعنى اوست ثواب دهنده كما يقول الرجل (عندى ما تريد يريد اختصاصه به و تملكه و ان لم يكن بحضرته) و حسن اثابه بجهت احتمال مشاق است در دين خدا و صبر بر تكاليف آن و درين تنبيه است بر قطع طمع كسالى و منت نهندگان بر مقاتله و مجادله و حسن ثواب را بر دو وجه تفسير كردهاند يكى آنكه اثابه اعمال مذكوره بر وجهى باشد كه وصف هيچ واصفى و نعت هيچ ناعتى بآن نرسد و هيچ چشمى و گوشى آن را نديده و نشنيده باشد و بخاطر هيچ كسى نگذشته دوم آنكه اثابه آن متصف باشد بدوام و خلود و سلامتى از شوب نقصان و تكدير از ابن عمر روايتست كه از رسول (ص) شنيدم كه فرمود در روز قيامت حقتعالى رضوان را امر كند تا بهشت را بيارايد مانند عروس بعد از آن فرمايد كجايند آنان كه در راه من جهاد كردند و رنجانيده شدند و از اوطان خودشان بيرون كردند و شهيد شدند ايشان را حاضر كنند و مانند عروس كه بر داماد جلوه دهند بهشت را بديشان بجلوه درآرند و ايشان را با جلال تمام بر ناقههاى بهشت سوار كنند و ببهشت درآورند چون قدم در بهشت نهند فرشتگان گويند سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ و در تفاسير آوردهاند كه مشركان مكه در عشرت بودند و فقراى مؤمنان بعسرت ميگذرانيدند در خاطر ايشان مىگذشت كه چرا بايد كه بت پرستان در ناز و نعمت باشند و خداشناسان در رنج و محنت حقتعالى بجهت تسليه ايشان به پيغمبر خود خطاب نمود كه مقدم و مقتداى ايشانست و خطاب او بمنزله خطاب بايشان و فرمود لا يَغُرَّنَّكَ بايد كه فريب ندهد ترا يعنى بايد كه فقراى مؤمنين را نفريبد و يا خطاب بآن حضرت است و اگر چه مغتر نبود بحال كفار اما غرض استمرار ثبات آن حضرت بود برين بر حالت عدم اغترار مانند فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ يعنى بر حالت عدم اغترار ثابت و مستمر باش و يا خطاب بهر كس است كه قابل مخاطبه