تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٨ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٨٠ تا ٢٨٦
و ابن ادريس حكم ببقاى كراهت شديده كرده با وجود ولى بجهت عدم وجوب قضا بر او و اين ممنوعست زيرا كه عدم وجوب رفع جواز آن نميكند دوم اباحه تاجيل لقوله الى اجل زيرا كه دين حقى است ثابت در ذمه و اين اعم از مؤجل و معجل است و نزد ابن عباس آيه نازل شده در سلم خاصة و آن بيع مضمون است تا اجل معلوم چه او سبحانه چون ربا را حرام گردانيد بعوض آن سلم را حلال ساخت و بعد از آن فرمود كه (اشهد ان اللَّه اباح السلم المضمون الى اجل معلوم و انزل فيه اطول آية فى كتابه و تلا هذه الايه) يعنى گواهى مىدهم كه حقتعالى سلم مضمون باجل معلوم را مباح گردانيد و در روايتى انزال فرمود كه درازترين آيتى است در كتاب او و اين آيه تلاوة نمود و اكثر بر آنند كه بر سبيل عموم است سيم وجوب ضبط اجل لقوله مسمى و آن هر مدتيست كه محتمل زياده و نقصان نباشد مانند روز و ماه و سال نه مانند ادراك ثمر يا قدوم حاج و غير آن از اجال غير مضبوطه چهارم امر بكتابت دين تا مال مردم تلف نشود بعوارض نسيان و موت جحود و امر اينجا نزد مالك براى وجوبست و اصح آنست كه از براى ندب است يا ارشاد بمصلحت و جمهور نيز بر اينند و اينكه نقلكردهاند كه پيغمبر (ص) فرمود كه سه كس را حقتعالى دعا اجابت نكند مردى كه دينى بكسى دهد و گواه بر آن نگيرد و ننويسد و شخصى كه مال بسفيهى دهد و بقول خدا كار نكند كه وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ و مردى كه زن بد داشته باشد و طلاقش نگويد از احاديث ابو هريره است و موثوق عليه نيست پنجم واجبست كه كاتب دين امين و عادل باشد لقوله وَ لْيَكْتُبْ و بايد كه بنويسد وثيقه دين را بَيْنَكُمْ در ميان شما كاتِبٌ بِالْعَدْلِ نويسنده بداد و راستى اين صفت كاتب است يعنى نويسنده كه موصوف باشد به عدالت تا زياده و كم نكند و يا نگويد خلاف آنچه متعاملان بآن راضى بوده باشد و مكتوب او موثوق به باشد شرعا و از اينجا معلوم مىشود اشتراط فقاهت و علم كاتب بدقايق اين معامله تا مقصود از كتابت حاصل شود ششم عدم امتناع كاتب از كتاب دين بطريق شرعى زيرا كه فرموده كه وَ لا يَأْبَ و بايد كه سرباز نزند كاتِبٌ هيچ نويسنده أَنْ يَكْتُبَ آنكه بنويسد وثيقه معامله را كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ هم چنان كه بياموزانيد او را خداى يعنى بدان نوع كه امر شرع واقع شده و تنكير كاتب بعد از نفى افاده عموم مىكند و گويند كه نهى بجهت تحريمست پس كتابت واجب باشد و لكن نزد شعبى و جماعتى فرض الكفايه است و بقول بعضى فرض عين با عدم كاتب ديگر يا با ضرر صاحب دين بترك كتابت و قولى آنست كه فرض عين بوده و منسوخ شده بقوله تعالى وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا اجود آنست كه مستحبّ است بر كسانى كه عارف باشند بكتابت زيرا كه اين از باب وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ