تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٩ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٨٠ تا ٢٨٦
است و واجبست على الكفاية تا نوع نظام اهل عالم تمام شود و اينجا دو نوعست يكى آنكه اجرة كاتب را از بيت المال بايد داد كه آن از مصالح است و اگر نه جايز است او را اخذ اجرت از امر كتابة بجهت اصالة عدم وجوب بذل منفعة مجانا دويم مداد و و رق مكتوب فيه نيز از بيت المال بردارند زيرا كه اين نيز از مصالح است و اگر بيت المال يافت نشود پس اگر كاتب اخذ اجرت كرده باشد مداد بر او واجبست و قرطاس بر صاحب دينست زيرا كه اين از مصلحت اوست و بر مديون واجب نيست قطعا هفتم آن كه نزد بعضى كما علمه اللَّه متعلق است بياب پس فليكتب امر باشد بعد از نهى براى تاكيد كقولك (لعبدك لا تقعد هنا قم) و احتمال دارد كه متعلق بامر باشد و ح كلام محتمل دو معنيست يكى آنكه (كما علمه اللَّه تفضلا منه فليتشبه باخلاق اللَّه و ليتفضل بكتابت الدين كما تفضل اللَّه عليه كقوله و احسن كما احسن اللَّه اليك) دويم آنكه حقتعالى بكاتب امر فرموده كه كتابة دين كند هم چنان كه او را تعليم فقه داده در اينمعامله يعنى او متضمن مخالفت مشروع نباشد كه آن ضرر و بخش متعاملين است پس بنا بر اول امر براى ندبية است و بر ثانى براى وجوب و بنا بر احتمال اول نهى سابق مقيد است و پر احتمال ثانى مطلق هشتم امر است باملاى مستدين بر كاتب آن دينى را كه بر ذمه اوست و هو قوله وَ لْيُمْلِلِ و بايد كه املا كند بر كاتب الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُ آن كس كه بروست دين و بزبان خود اقرار كند بر نفس خود زيرا كه اوست كه مقر است و مشهود عليه و املال و املا بيك معنيست كه آن به نوشتن فرمودنست وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ و بايد كه بترسد املا كننده از خدا رَبَّهُ كه پروردگار اوست وَ لا يَبْخَسْ و كم نكند در وقت اقرار مِنْهُ از آن حق كه بروست شَيْئاً چيزى را يعنى آنچه حق است املا كند بدون نقصان و امر باملا و نهى از بخس جهت آنست كه ميتواند بود كه صاحب حق امى و مفعل باشد كه هيچ خبرتى نباشد او را بامور پس اگر مديون در املا ورع را كار نفرمايد اصرار مدين لازم آيد و اين حرام است نهم امر است ولى سفيه و صبى و غير مستطيع را باملا لقوله فَإِنْ كانَ الَّذِي پس اگر باشد آن كسى كه عَلَيْهِ الْحَقُ بر اوست حق يعنى در ذمه اوست سَفِيهاً بالغ ناقص عقل و غير رشيد كه صرف اموال كند در غير اغراض صحيحه و منخدع شود در معامله أَوْ ضَعِيفاً يا عاجزى ناتوان يعنى كودك يا پيرى كه بحد خرافت رسيده باشد أَوْ لا يَسْتَطِيعُ يا توانايى نداشته باشد و نتواند أَنْ يُمِلَ هر آنكه املا كند او يعنى مديون بجهت آنكه اخر سن باشد يا بجهت شدت مرض