تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
طالوت را منقاد گشتند و تهيه مقاتله جالوت نموده همه از آن شهر بيرون آمدند و گويند در آن شهر كسى نماند كه بيرون نيامده مگر پير يا بيمار و يا نابينا و عاجز از رفتار براى آنكه چون تابوت را ديدند متيقن شدند بنصرت و ظفر طالوت گفت مرا باين جمع انبوه احتياج نيست هر كس كه بعمارت يا تجارت يا باصلاح معيشت مشغول بوده بر سر كار خود باشد و كسى با من بيرون نيايد مگر جوان نشيط فارغ البال كه همت او قتال بود پس هفتاد هزار و بقول اشهر هشتاد هزار جوانان با قوت را از ميان بنى اسرائيل برگزيد و با شوكت و ابهت تمام متوجه حرب عمالقه شد و هوا بغايت گرم بود فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ پس آن هنگام كه جدا شد طالوت بفرمان اشموئيل از شهر ايليا بِالْجُنُودِ به آن لشگر ساخته پرداخته قالَ گفت طالوت باعلام اشموئيل يا بالهام ربانى كه اى قوم إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بدرستى كه حقتعالى آزماينده شما است در اينهواى گرم بِنَهَرٍ بجويى از آب كه ميان اردن و فلسطين است تا مطيع و عاصى را بآن امتحان نمايد و عادت اللَّه جاريست بر آنكه در هر وقتى كه باشد بوسيله امرى محق را از مبطل ممتاز سازد هم چنان كه آدم را محك عيار ابليس گردانيده و بطلان او را بر عالميان ظاهر ساخت و آن عادت مستمر بود تا در عهد خاتم صلّى اللَّه عليه و آله منافق را از مؤمن ممتاز ساخت حيث قال ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ و محبت امير المؤمنين (ع) را معيار اين امر گردانيد كه
يا على ما يبغضك الا منافق شقى و ما يحبك الا مؤمن تقى
و گويند نهر فلسطين است و فصل بمعنى انفصل است و اصل آن فصل نفسه عن بلده است يعنى جدا ساخت نفس خود را از شهر ايليا يا مجموع لشگريان خود را و چون حذف مفعول آن كثير الاستعمالست از اينجهة آن را در حكم لازم گردانيد و چون بميان بيابان رسيدند از روى اقتراح بطالوت گفتند كه از خداى خود در خواه تا از براى ما جوى آب را جارى گرداند او گفت چون بر سبيل اقتراح طلب اينمدعا ميكنيد حقتعالى با شما معامله اهل اختبار خواهد نمود بعد از آن بيان اختبار مينمايد بقوله فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ پس هر كه بياشامد از اينجوى فَلَيْسَ مِنِّي پس نيست از من يعنى بر مذهب من و از اشياع و اتباع من نيست وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ و هر كه نچشد آن را اين مأخوذ است از طعم الشيء اذا ذاقه مأكولا و مشروبا و مصدر آن طعم است نه طعام قال (و ان شئت لم اطعم تفاحا و لا بردا) كقوله تعالى فيما طعموا اى شربوا يعنى هر كه نخورد و نياشامد آن آب را فَإِنَّهُ مِنِّي پس بدرستى كه او از