اثرآفرینان استرآباد و جرجان (استان گلستان) - مقدم، محمدباقر - الصفحة ٤٤٦ - «فخر الدین اسعد گرگانی»
به هر روی، از فخر الدین اسعد گرگانی جز آنچه معاصر «سلطان ابوطالب طغرل بیک بن میکائیل بن سلجوق» (٤٢٩-٤٥٥) بود، چیز دیگری نمی دانیم.
هم چنین می دانیم که او همراه «طغرل بیک»، به «اصفهان» رفت و درفتح آن حضور داشت. پس از آن در «اصفهان» زیست. شاید در اواخر عهد «طغرل سلجوقی» تن به خاک سپرد.
«حاجی خلیفه» در «کشف الظنون» او را به «فخری گرگانی» متخلّص کرده است. لیکن خود فخر الدین اسعد گرگانی، در هیچ جا از این تخلّص سخنی به میان نیاورده است.
مذهب فخر الدین، «معتزلی» و به ادعای «دایرهالمعارف تشیع»، شاید «شیعه» مذهب بود.
از سخنان و اشعار او در ویس و رامین، به گستره ی دانش و آگاهی هایش از فلسفه و علوم، نجوم، ادبیات عربی و خط پهلوی می توان پی برد.
او با سرودن مثنوی «ویس و رامین»، سبک و شیوهی خاصی در شعر و ادب فارسی از خود به یادگار نهاد که شعرای بعدی از آن تاثیر پذیرفته و داستانهای عشقی متعددی را برهمان سبک سرودند.
شاعر در این اثرِ داستانی، از لغات مهجور عربی دوری گزیده و با زبان ساده، مطالب خود را بیان کرده است. اما او اصرار ندارد که فارسی سره بسراید. بلکه در هرجا که لازم بود، از کلمات عربی هم بهره برده است.
هنر فخر الدین اسعد گرگانی این است که دقیقترین احساسات عاشقانه را - که به وصف در نیاید - با عباراتی شیرین و شورانگیز به زبان آورده است.
آثار:
١. مثنوی ویس و رامین
این مثنوی بیش از هشت هزار بیت است. به عبارتی پس از «گشتاسب نامه»ی «دقیقی» و «شاه نامه»ی «فردوسی»، سومین و کامل ترین مثنوی فارسی است که در دست داریم.
داستان ویس و رامین، را فخر الدین اسعد گرگانی، چنان شیوا به نظم درآورده است که بر همه ی مثنوی های عشقی پیش و پس از خود سایه افکنده است.
هر چند محتوای داستان دور از مواضع شرعی و اخلاقی ایرانیان و مسلمانان است، اما از نظر هنر شعری و توصیف لحظه ها، احساسات، عواطف و نگاه های هنرمندانه، این مثنوی در اوج هنرنمایی است.
شاعر در توصیف مناظر حسی هم بسیار تواناست. عنان سخن از دست نمیدهد و تصویری روشن از منظرهی مورد داستان در اختیار خواننده قرار میدهد.
به نظر سخنسنجانِ دقیق، وصف او از شب آنقدر استادانه و محکم است که شاعرانی چون «نظامی» از او تقلید کرده و در داستانهای منظوم خود از روش فخر الدین پیروی کردهاند.
وی از انواع تشبیه و استعاره هم بهره برده و نظمی دلنشین پرداخته است. هم چنین مثلهای رایج فارسی را از شعر شاعران پیشین اقتباس یا خود به نظم آورده است. یک نمونه از این مثلها چنین است:
تو چون طبلی که بانگت سهمناکست
ولیکن در میانت باد پاکست
فخر الدین از ضرب المثلهای فراوان استفاده کرده و شعر خود را جذابتر نموده است. نمونه:
هر آن کهتر که با مهتر ستیزد