راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥١ - ٩- ترقّى
٢- ما ترديد نداريم كه همه اقوال صحابه و مفسّران از پيامبر خدا (ص) شنيده نشده و آنچه مايه اختلاف شده همين است از اين رو ما به هيچ روى به اين گفتهها اعتماد نمىكنيم و براى ما حجّت و دليل نيستند.
٣- دعايى را كه غزّالى نقل كرده در باره امير مؤمنان (ع) صادر شده و اگر درست باشد كه اين دعا در باره ابن عبّاس نيز وارد شده بايد واژه تأويل كه در دعا آمده است به معناى اخير آن باشد كه ذكر گرديد و يا دعا براى توفيق وى در شنيدن تأويل قرآن و فهميدن آن از اهلش كه معصومين (ع) اند، باشد.
امّا اين كه گفته است: همه آثار و اخبارى را كه در فهم قرآن نقل كرديم با پندارى كه ذكر شد منافات دارد گفتارى درست است، و احاديثى كه از طريق خاصّه (شيعه) در اين مورد در دست است فراوان مىباشد و ما از بيم اطناب از آنها چشم مىپوشيم.
غزّالى مىگويد: امّا نهى از تفسير به رأى را مىتوان به يكى از دو صورت توجيه كرد.
١- اين كه انسان در چيزى داراى رأى بوده و طبع و هوس او بدان گرايش داشته باشد و بخواهد قرآن را بر وفق رأى و هواى نفس خود تفسير و براى اثبات صحّت مقصود خويش بدان استدلال كند، و اگر او داراى اين رأى و گرايش نبود اين معنا از قرآن در ذهن او پديد نمىآمد. اين امر گاهى از روى علم انجام مىشود، چنان كه كسى براى نشان دادن صحّت بدعت خود به بعضى از آيات قرآن استدلال كند در حالى كه او مىداند كه مراد آيه چيز ديگرى است و او براى مشتبه كردن امر بر حريف به اين كار اقدام كرده است. گاهى اين عمل به سبب نادانى است و آن زمانى است كه آيه محتمل معانى چندى است و او به معنايى مىگرايد كه موافق مقصودش باشد و به حكم رأى و هواى نفس خود آن را بر معانى ديگر ترجيح مىدهد. از اين رو قرآن را به رأى خويش تفسير كرده، يعنى رأى وى بوده كه او را وادار به اين تفسير كرده و اگر رأى او در كار نبود قرآن را بدين صورت تفسير نمىكرد. زمانى هم انسان اين عمل را بر اساس هدف