راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٦٧ - كتاب ترتيب اوراد و چگونگى احياى شب
پروردگار نيست و براى لقاى پروردگار راهى جز اين وجود ندارد كه بنده در حالى زندگى را ترك گويد كه دوستدار پروردگار و عارف به اوست و محبّت و انس جز به دوام ذكر محبوب و مواظبت بر آن به دست نمىآيد و معرفت خداوند تنها از طريق دوام فكر در باره او و صفات و افعال او حاصل مىشود، و در عالم وجود جز وجود بارى تعالى و صفات او وجودى نيست، و دوام ذكر و فكر جز به چشمپوشى از دنيا و شهوات آن و اكتفا به قدر حاجت و ضرورت ميسّر نمىباشد. همه اينها زمانى امكانپذير است كه اوقات شبانهروز در ذكر و فكر مستغرق گردد، و چون كسالت و ملال در نهاد آدمى سرشته شده است طبعا نمىتواند بر يك نوع از اسبابى كه براى ذكر و فكر معيّن شده پايدارى كند بلكه اگر در يك وضع نگهداشته شود در او ملالت ظاهر مىشود و آن را گران مىشمارد و حق تعالى از دادن ثواب ملول نمىشود مگر آن كه در بنده ملالت پديد آيد. بنابر اين ضرورى لطف پروردگار است كه بندهاش را به مقتضاى اوقات با انتقال از وضعى به وضع ديگر و از نوع عبادتى به نوع ديگر آسودگى و شادابى بخشد تا با اين تنوّع لذت او زياد گردد، و با زيادى لذّت رغبت او افزون شود، و با تداوم رغبت مواظبت او بر عمل ادامه يابد. بنابر اين بايد اوراد را بطور مختلف قسمت كرد، امّا ذكر و فكر بايد در همه اوقات يا اكثر آن وجود داشته باشد، زيرا نفس بر حسب طبيعت خود به لذّات دنيا گرايش دارد و اگر انسان مثلا نيمى از وقت خويش را صرف تدابير امور دنيا و شهوات مباح آن كند و نيم ديگر را به عبادت بگذراند به سبب موافقت با طبع جنبه ميل او به دنيا فزونى مىيابد چه در وقت هر دو متساويند و در اين صورت چگونه مىتوانند اين دو جنبه در برابر هم مقاومت كنند بلكه طبع همواره يكى از اين دو را برترى و رجحان مىدهد. چه ظاهر و باطن انسان بر كمك به امور دنيا راغب، و دل در طلب آن واله و مشتاق است، امّا برگشت به عبادات از راه تكلّف و تحمّل زحمت است، و اخلاص و حضور قلب در آن جز در بعضى اوقات ميسّر نمىشود پس هر كس بخواهد بدون حساب به بهشت رود بايد تمامى اوقات خود را در طاعت حق تعالى بسر آورد، و كسى