راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١٨ - باب دوّم در اداى زكات و شرايط و آداب ظاهرى و باطنى آن
پنهانى دادن صدقه رهايى از آفت ريا و سمعه است. پيامبر خدا (ص) فرموده است:
«خداوند نمىپذيرد از كسى كه (عملش) را بشنواند و نشان دهد و منّت گذارد»«٣٢» و كسى كه از صدقهاى كه داده سخن گويد مطلوب او سمعه و آن كه در برابر مردم صدقه دهد مقصودش رياست. پنهانى صدقه دادن و از آن لب فرو بستن مايه رهايى از اينهاست. برخى در فضيلت صدقه پنهانى تا آن حدّ كوشيدهاند كه گيرنده دهنده را نشناسد بعضى صدقه خود را به نابينا مىدادند، و برخى در گذرگاه فقير و محلّ نشستن او مىانداختند به گونهاى كه آن را ببيند و دهنده را رؤيت نكندي و بعضى آن را در لباس فقير به هنگامى كه خوابيده بود مىبستند و برخى آن را به وسيله ديگرى به فقير مىرساندند تا دهنده اصلى را نشناسد و از واسطه مىخواستند كه حال او را مكتوم بدارد و اين موضوع را افشاء نكند. همه اين كارها براى اين بود كه آتش خشم پروردگار را خاموش كنند، و از ريا و سمعه دورى جويند. هر زمان ممكن نباشد صدقه را به فقير برساند جز اين كه يك تن او را بشناسد سزاوارتر اين است كه كسى را وكيل كند تا آن را به فقير برساند بىآن كه فقير دهنده را بشناسد، زيرا اگر فقير دهنده را بشناسد رياء و منّت هر دو جمع شده در حالى كه در شناخت واسطه تنها ريا وجود دارد. هر زمان مقصود او از دادن صدقه شهرت و آوازه باشد عمل او بكلّى باطل مىگردد، زيرا زكات وسيله ازاله بخل و تضعيف حبّ مال است و حبّ جاه و مقام بيشتر از حبّ مال بر نفس چيرگى دارد و هر كدام از اين دو در آخرت مايه هلاكت است ليكن صفت بخل در قبر مانند كژدمى بسيار نيش زننده و ريا در قبر همچون مارى ظاهر مىشوند، در حالى كه وى براى دفع آزار آنها مأمور به تضعيف و قتل آنهاست. و هر گاه مقصود وى ريا و سمعه باشد مانند اين است كه پارهاى از اعضاى كژدم را خوراك مار قرار داده است و در نتيجه به اندازه آنچه از كژدم ضعيف شده بر قوّت مار افزوده است و اگر وضع را به همان گونهاى كه بود باقى مىگذاشت امر بر او آسانتر بود. قوّت و شدّت اين صفات كه قدرت
[٣٢] در هيچ يک از اصول به اين روايت دست نيافتم و در بطلان عمل به سبب ريا رواياتي وارد است به وسائل الشيعه باب دوازدهم از ابواب مقدمه عبادات مراجعه شود، مستدرک الوسائل باب مذکور.