راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٧ - بيان اعمال باطنى حجّ
گفتار و كردارش توشهاى براى وحشتهاى او در قبر باشد.
١٠- احرام و تلبيه در ميقات:
حجّگزار بايد بداند كه تلبيه اجابت نداى حق تعالى است و اميد داشته باشد كه پاسخ او مقبول واقع شود و نيز بيمناك باشد از اين كه به او لا لبّيك و لا سعديك گفته شود. بنابر اين بايد حالتى ميان بيم و اميد داشت و از قدرت و توان خود بيزارى جست و به فضل و كرم الهى تكيه كرد، چه وقت تلبيه آغاز كار و زمانى مهمّ و پرخطر است. سفيان بن عيينه«٣٢» گفته است: على بن الحسين (ع) حجّ كرد و هنگامى كه در ميقات احرام بست و بر شترش سوار شد رخسارش زرد شد و لرزه بر اندامش افتاد، و چنان مىلرزيد كه نتواست تلبيه گويد. به آن حضرت گفته شد: چرا تلبيه نمىگويى، فرمود: بيم دارم كه پروردگارم به من بگويد: لا لبّيك و لا سعديك و زمانى كه تلبيه گفت مدهوش شد و از روى شتر به زمين افتاد. اين حالت پيوسته به او دست مىداد تا آنگاه كه حجّ خود را به پايان رسانيد.
احمد بن ابو الحوارى گفته است: هنگامى كه ابو سليمان دارانى مىخواست احرام ببندد و من همراه او بودم وى تلبيه نگفت تا يك ميل راه پيموديم. آنگاه تلبيه گفت و بيهوش شد. چون به هوش آمد گفت: اى احمد خداوند به موسى وحى فرمود به ستمگران بنى اسرائيل بگو كمتر ياد من كنند، زيرا هر كدام از آنها مرا ياد كند من وى را با لعنت ياد مىكنم. واى بر تو اى احمد به من چنين رسيده است كه هر كس با مال حرام
[٣٢] مؤلّف التّنقيح پس از نقل اقوال مشايخ پيرامون اين مرد گفته است: به هر حال با عقيده قطعي بسياري از بزرگان به اين که وي عامي مذهب بوده و وثاقت او به ثبوت نرسيده نميتوان به روايت او اعتماد کرد. آري کسي که توثيق عامي مذهب را معتبر بداند ميتواند به توثيق ابن حجر در تقريب او اکتفا کند که گفته است: وي ثقه، حافظ، فقيه، امام و حجّت است جز اين که حافظه وي دگرگون شد و در حديث تدليس کرد، ليکن از ثقات سران طبقه هشتم محدّثان است – الخ – لذا اعتماد بر توثيق آنها دشوار است زيرا عدالت آنان مانند طهارت همان زني است که او را بيبي تميز ميگفتند و هيچ چيزي او را نجس نميکرد، در اين جا نيز چنان که ديده ميشود در حالي که به تدليس او اعتراف ميکند او را توثيق کرده و امام و حجّت دانسته است. وي در آنچه در اوائل جامع الاصول گفته به تدليس او گواهي داده و خلاصه گفتارش اين است که: از اين قوم کساني هستند که در حديث تدليس ميکنند و ميگويند: اين را فلاني گفته ليکن پس از بررسي، طريق سماع و که چيز ديگري بوده آشکار ميشود، و سفيان بن عيينه از همين کسان است، وي يکي از ائمه مردم مکه ميباشد الخ.