راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٦٣ - باب ششم در مسائل متفرقه
پا خاستهاى بنابر اين وسوسه جهل محض است، زيرا آن مقاصد و آگاهيها در حالت واحد در انسان جمع مىشود، و افراد آن در ذهن به صورت پراكنده نيست تا نفس در باره آنها مطالعه و تأمل كند و فرق است ميان حضور چيزى در نفس و يقين آن با فكر، و حضور ضدّ غيبت و غفلت است هر چند بطور مجمل باشد، چه فى المثل هر كس موجود حادث را بداند آن را به وسيله يك علم در يك حالت دانسته است و اين علم متضمّن علومى است كه حاضر مىباشند اگر چه حضور آنها بطور تفصيل نيست، زيرا كسى كه موجود حادث را شناخته است موجود و معدوم و تقدّم و تأخّر و زمان، و اين كه تقدّم براى عدم و تأخّر براى وجود است نيز همه را دانسته است، براى اين كه علم به حادث مستلزم همه اين آگاهيهاست، به دليل اين كه اگر به كسى كه تنها حادث را شناخته و جز آن چيزى نمىداند گفته شود: آيا هيچ معناى تقدّم را مىدانى يا تأخّر يا عدم يا تقدّم عدم يا تأخّر وجود يا زمان منقسم به متقدّم و متأخّر را دانستهاىي چنانچه پاسخ دهد هرگز ندانستهام او دروغگوست و سخن او با ادّعاى وى كه من به حادث آگاهم تناقض دارد، و ندانستن اين نكته باعث بروز وسوسه است، زيرا كسى كه دچار وسواس است خود را مكلّف مىكند كه در نماز خود ظهر، اداء و واجب را در حالت واحد نيّت كند و او آنها را با الفاظ تفصيل مىدهد و روى آنها دقّت مىكند، و اين امرى محال است، زيرا اگر او خويشتن را مكلّف كند كه در قيام به خاطر عالم اين نكات را مراعات كند امر براى او ناممكن مىگردد. پس با اين شناخت وسوسه دفع مىشود، و آن عبارت از اين است كه بداند فرمانبردارى خداوند در نيّت مانند فرمانبردارى از غير اوست. و من براى تسهيل امر و رخصت در كار بر آنچه گفته شد مطلبى را اضافه كرده مىگويم: اگر آن كه دچار وسوسه است نيّت را تنها اين مىداند كه همه امور مربوط را جدا از هم به دل بياورد، و امتثال به صورت كلّى و يكباره براى او قابل تصوّر نيست اين امور را در ضمن گفتن تكبير و در طول آن به ذهن بياورد، بطورى كه به محض گفتن تكبير از نيّت فارغ شود او را كافى است، و مكلّف نيست كه همه آن امور را مقارن با آغاز يا آخر آن در دل حاضر