راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٣ - ١٠- ديگر ادب باطن است
بر ما ستم كرده است ببخشيم. خداوندا ما بر نفس خود ستم كردهايم، پس ما را ببخش و ديگرى گفت: بار خدايا! تو در تورات خود فرمودهاى كه ما بردگانمان را آزاد كنيم، خداوندا ما بردگان توايم ما را آزاد فرما. سوّمى گفت: بار الها تو در تورات خود تذكّر دادهاى كه هر گاه گدايان بر در خانه ما ايستند آنها را نوميد باز نگردانيم. خدايا ما گدايان و مسكينان توايم، بر در خانهات ايستادهايم دعاى ما را ردّ مفرما، در همين هنگام باران باريد.
عطاء سلّمى گفته است: ما دچار خشكسالى شديم، بيرون آمديم تا از خداوند طلب باران كنيم. ناگهان در گورستان با سعدون ديوانه روبرو شديم. او به من نگريست و گفت: اى عطاء امروز روز رستاخيز است يا آنچه در گورهاست برانگيخته شدهاند. پاسخ دادم: نه ليكن باران از ما بازداشته شده است و آمدهايم تا از خداوند باران بخواهيم.
گفت: اى عطاء با دلهاى زمينى بيرون آمدهايد يا با دلهاى آسمانىي گفتم: بلكه با دلهاى آسمانى گفت: اى عطاء هيهات! به تقلّبگران بگو تقلّب نكنند چه ناقد و آن كه سره را از ناسره جدا مىكند بصير و بيناست. سپس به سوى آسمان نگريست و گفت: اى خدا و اى مولاى من شهرهايت را به سبب گناهان بندگانت ويران مكن، به نامهاى مكنون و نعمتهاى تو همانهايى كه موانع آنها را پوشيده داشته است سوگند كه آبى گوارا بر ما ببار، آبى كه بندگانت را به آن زنده كنى و شهرهايت را بدان سيرآب فرمايى، اى كسى كه بر همه چيز توانايى. عطاء گفت: هنوز گفتارش به پايان نرسيد كه رعد و برق در آسمان ظاهر شد و باران مانند آبى كه از دهانه مشك سرازير شود باريدن گرفت. در اين هنگام او برگشت و مىگفت:
أفلح الزاهدون و العابدون *** إذ لمولاهم اجاعوا البطونا«٩٣»
أسهروا الاعين العليلة حبّا *** فانقضى ليلهم و هم ساهرونا«٩٤»
شغلتهم عبادة الله حتّى *** قيل في النّاس إنّ فيهم جنونا«٩٥»
[٩٣] زاهدان و عابدان رستگار شدند زيرا به خاطر او شکمهايشان را خالي نگهداشتند.
[٩٤]- چشمان دردمند خود را به خاطر دوستي او بيخوابي دادند و شبهايشان را بيدار بسر بردند.
[٩٥]- عبادت الهي آنها را به خود مشغول کرد تا آن جا که در ميان مردم گفته شد آنها را ديوانگي فرا گرفته است.