راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٢ - ١٠- ديگر ادب باطن است
مىگويد: پروردگارا ما آفريدههايى از آفريدگان توايم و از روزى تو بىنياز نيستيم به سبب گناهان ديگران ما را نابود مگردان. سليمان به همراهانش گفت: بازگرديد كه با دعاى ديگران سيرآب مىشويد.
اوزاعى گفته است: مردم براى طلب باران بيرون آمدند. بلال بن سعيد از ميان آنها برخاست و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و سپس گفت: اى گروه حاضران آيا شما به كردار بد خويش اعتراف نداريد: گفتند: بلى، گفت: بار خدايا شنيدهايم كه تو فرمودهاى:
ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ من سَبِيلٍ و ما به اعمال بد خويش اعتراف مىكنيم. آيا جز اين است كه آمرزش تو براى امثال ماستي خداوندا بر ما ببخشاى و رحمت خود را شامل حال ما گردان و ما را سيرآب فرما و دستها را به آسمان بلند كرد و ديگران نيز چنين كردند. در اين هنگام باران شروع به باريدن كرد.
به مالك بن دينار گفته شد: براى ما دعا كن، پاسخ داد: شما از دير آمدن باران نگرانيد و من در انتظار سنگ نگرانم.
روايت شده است كه عيسى بن مريم (ع) به صحرا رفت تا طلب باران كند، به جمعى كه همراهش بودند گفت: هر كس گناهى را مرتكب شده بازگردد. همگى بازگشتند و با او جز يك مرد باقى نماند. عيسى (ع) رو به او كرد و گفت: آيا تو را هيچ گناهى نيست پاسخ داد: به خدا سوگند هيچ چيزى نمىدانم، جز اين كه يك روز نماز مىگزاردم، زنى از برابر من گذشت با همين چشم خود به او نگريستم، چون او از آن جا ردّ شد انگشتم را در چشمم فرو بردم و آن را بيرون كشيده به پشت سر آن زن انداختم.
عيسى (ع) به او فرمود: دعا كن تا آمين بگوييم، او دعا كرد. ابرها در آسمان ظاهر شد و سپس باريدند و زمينها سيرآب شد.
يحيى بن غسّانى گفته است: در روزگار داوود (ع) مردم دچار قحطى شدند. آنان سه تن از دانشمندان خود را برگزيدند و به بيابان رفتند تا به وسيله آنها از خداوند طلب باران كنند. يكى از آنها گفت: بار خدايا! تو در تورات خود دستور دادهاى كسى را كه