راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥٠ - ٩- ترقّى
٤- خداوند متعال فرموده است: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ،«١٣» حقّ تعالى در اين آيه براى عالمان اثبات استنباط كرده و اين غير از سماع است.
بارى، همه آنچه از آثار و اخبار مربوط به فهم قرآن در اين جا ذكر شد با پندار مذكور منافات دارد، و اين كه تصوّر شود تأويل قرآن بايد مستند به اخبار و منحصر به سماع باشد بطور قطع باطل است بلكه براى هر كسى رواست كه به اندازه فهم و عقل خود مطالبى را از قرآن استنباط و برداشت كند.
مىگويم: سخن گفتن پيرامون مفاهيم قرآن بدون استناد به اخبار و احاديث در صورتى منع شده است كه انسان بخواهد الفاظ مشكل قرآن را تفسير و از آنها كشف مقصود كند، و يا عبارت از تأويل الفاظى است كه داراى معانى محتملى مىباشند و انسان يكى از آن معانى را با معناى ديگر آن تطبيق دهد بدون اين كه در كلام اشارهاى به معناى ديگرى غير از معنايى كه با دليل حقانيّت آن ثابت شده بر سبيل احتمال و بدون جزم و حصر وجود داشته باشد و گرنه در مطلق اين امر و يا در بعضى صور آن چنان كه پس از اين بحث و تحقيق خواهد شد اشكالى وجود ندارد.
امّا عللى كه غزّالى ذكر كرده به دلايل زير هيچ كدام با طريقه ما (شيعه) سازگار نيست.
١- در طريقه ما شرط است كه احاديث و اخبارى كه قرآن را تفسير مىكنند از پيامبر خدا (ص) و يا يكى از ائمّه معصوم (ع) كه راسخان در علم و مورد نظر در آيه: وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا الله وَ الرَّاسِخُونَ في الْعِلْمِ مىباشند صادر شده باشد. ما ضمن احاديثى كه از آنها به ما رسيده است به معانى آياتى كه ناگزير از دانستن آنها هستيم دست يافتهايم و همينها ما را كفايت است و آنچه از غير آنها نقل شده نه براى ما حجيّت دارند و نه نيازى به آنهاست.
[١٣] نساء / ٨٣: ... و اگر آن را به پيامبر و پيشوايان ارجاع کنند از ريشههاي مسائل آگاه خواهند شد.