راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٦٧ - فضيلت صدقه
خود را خوب توجيه مىكند تا در مقاصد پنجگانهاى كه ذكر كرديم تعلّل و درنگ كند.
امّا محك و معيار همه اينها يك امر است و آن اين كه تألّم او از آشكار شدن صدقهاى كه گرفته است مانند تألّمى باشد كه از آشكار شدن صدقهاى كه يكى از اقران و امثال او گرفته است به وى دست دهد زيرا اگر مقصود او صيانت مردم از غيبت و حسد و بدگمانى است، و يا منظورش پرهيز از هتك ستر و يا كمك بر اخفاى عمل عطا كننده، و يا صيانت عمل از زبونى است، همه اين امور در آشكار شدن صدقهاى كه برادر او اخذ كرده حاصل است. لذا اگر مكشوف شدن امر برادرش بر او سنگينتر از امر ديگرى باشد فرض او كه در پوشيده داشتن صدقه منظورش پرهيز از اين مقاصد بوده درست نيست، بلكه ناشى از مكر شيطان و فريب او بوده است چه زبون كردن علم از آن جهت كه علم است ممنوع است نه از جهت آن كه علم زيد و يا عمرو است. همچنين غيبت از آن رو حرام است كه باعث تعرض به آبرويى است كه مصون است نه از آن حيث كه بخصوص تعرض به حيثيّت زيد يا ديگرى است. هر كسى اين مقاصد را بخوبى در نظر گيرد بسا آن كه شيطان در برابر او زبون شود و گرنه همواره عملش بسيار و بهرهاش اندك خواهد بود.
امّا در مورد اظهار صدقه ميل طبع بدان به سبب آن است كه دل دهنده خوشحال مىشود و باعث ترغيب او به نظاير اين عمل است و اظهار آن در نزد ديگران نوعى مبالغه در شكر مىباشد تا در اكرام و احترام او رغبت كنند و اين دردى نهفته در باطن است و شيطان در اين امر زمانى بر انسان ديندار غلبه مىيابد كه اين پليدى باطنى را به صورت سنّت در نظر او جلوهگر سازد و به او بگويد: شكرگزارى از منعم سنّت و پوشيده داشتن آن ريا مىباشد و مقاصدى را كه ذكر كرديم بر او القاء مىكند تا او را به اظهار وادارد و قصد باطنى او همان است كه گفته شد. معيار اين امر آن است كه به گرايش نفس خود به شكر بنگرد در جايى كه خبر آن به عطا كننده و يا كسى كه به عطاى او رغبت دارد نرسد و در پيش جماعتى نباشد كه از اظهار بخشش خويش كراهت و به