روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٨ - ترجمه
باشد كه:ظهر بالجبل،أى اظهر فى الجبل آية و هو دكّة لموسى-عليه السّلام- دلّت على انّه تعالى لا يرى بالابصار و لا يجوز عليه الرّؤية.خداى تعالى تجلّى كرد به كوه [١]براى موسى،يعنى در كوه آيتى پيدا كرد كه موسى به آن آيت بدانست كه رؤيت بصر بر خداى [٢]روا نباشد.
و قوله [٣]: جَعَلَهُ دَكًّا ،و«الدّكّ»ابلغ من الدّقّ [٤]،كوه را پست كرد [١٩١-پ].بعضى گفتند:[به زمين فروشد ] [٥]چنان كه برفت،و بعضى دگر گفتند:ريگ روان شد،و اين قول عطيّة العوفىّ است.كلبي گفت:پاره پاره كرد تا كوههاى كوچك شد.
انس مالك روايت كند از رسول-عليه السّلام-در اين آيت كه او گفت:
چون خداى تعالى تجلّى كرد به كوه،به ششپاره شد شش كوه [٦]،سه به مدينه افتاد:احد و ورقان و رضوى،و سه به مكّه افتاد:ثور و ثبير و حرى.و اهل كوفه خواندند مگر عاصم:«جعله دكّاء»به مدّ على وزن فعلاء،و در سورة الكهف، عاصم نيز موافقت كرد و تفسير آن باشد كه:جعله ارضا دكّاء،أى ملساء،و قيل:
شبّهه بالنّاقة الدّكّاء و هى المقطوع السّنام،چون شترى كوهان بريده شد [٧].و الدّكّ الدّقّ،و الدّكّ المستوي من الارض.
زجّاج گفت:دكّا:أى مدكوكا،آن را كوفته و پست كرده،عبد اللّه عبّاس گفت:خاك شد،و برخى [٨]دگر گفتند:«دكّ»به معنى داكّ است مصدر به معنى فاعل،أى يدكّ بعضه بعضا و يدقّه،قال الاغلب [٩]:
هل غير غار دكّ غارا فانهدم
[١] .مل:به موسى و به كوه.
[٢] .مل+تعالى.
[٣] .اساس+و،با توجه به مج،وز زايد مىنمايد.
[٤] .مج،وز:من الدّك.
[٥] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٦] .آج،لب+شد.
[٧] .مج:بريده شده،مل:بريده باشد.
[٨] .مج،وز،مل:بهرى.
[٩] .مج،وز،مل+شعر.