روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٨ - ترجمه
لفظ،و چون استفهام بود ما بعد او منصوب باشد،بر تميز،كقولهم:كم رجلا عندك بمنزلة قولك أ عشرون رجلا عندك ام ثلاثون.و چون خبرى باشد بيشتر با «من»استعمال كنند چنان كه در آيت هست.و آيت وارد است مورد ايعاد و تهديد و ترهيب كافران را،گفت:بس شهر و بس ده كه [١]ما [٢]هلاك كرديم ايشان را به كفر و گناهشان. فَجٰاءَهٰا بَأْسُنٰا ،اى عذابنا،[عذاب ما به ايشان آمد،و«فا»براى آن آمد تا تفصيل اين جمله باشد كه«اهلكناها»است و گفتند:خود مجرّد عطف است] [٣]،چنان كه:زرتني فأكرمتني،و فرّاء[١٣٤-پ]گفت:«فا»به معنى «واو»است.
بَيٰاتاً ،أى ليلا،به شب.و«بيات»ايقاع المكروه باللّيل باشد،و شبيخون را بيات گويند،و نصب او بر ظرف است. أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ ،يا ايشان [٤]خفته در وقت گرمگاه.و اصل كلمه از راحت است،[چه] [٥]خفتن در آنوقت آسايش را باشد، و منه الاقالة فى البيع لأنّه الاراحة،و روا بود كه از قول باشد جز كه«الف»ازاله را باشد،كأنّ الاقالة ازالة و قطع لما يجري من القول و الاختلاف بين المتبايعين [٦]، و بر قول اوّل همزه تعديه را باشد-چنان كه بيان كرده شد-و براى آن تخصيص كرد [٧]اين اوقات را كه عذاب در وقت آسايش سختتر [٨]بود [٩].
فَمٰا كٰانَ دَعْوٰاهُمْ ،حقتعالى در اين آيت بيان كرد كه آن كافران متمرّدان را در وقت آنكه عذاب به ايشان آمد همه دعوى و گفتار ايشان جز اعتراف نبود به آنكه گفتند:ما ظالم بودهايم و ستمكاره [١٠]نفس خود،و اين عذاب به استحقاق به ما رسيد.و البأس العذاب الشّديد،و كذلك البؤس شدّة الفقر،و البئيس الشّديد و
[١] .مج،وز،مل،لت:ديه كه.
[٢] .مج،وز،مل+بيران و.
[٥] [٣] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٤] .مج،وز:به ايشان/به ايشان.
[٦] .اساس:المتتابعين،مج،وز،لت:المتابعين،با توجّه به مل تصحيح شد.
[٧] .مج،وز+و.
[٨] .مل،لت:سختر.
[٩] .آج،لب+قوله.
[١٠] .مل:ستمكار،آف:ستمكاره بر.