روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢٩ - ترجمه
إلى أرحام الطّاهرات،بيانش آن خبر كه روايت كردند روات ثقات كه:چون رسول [١]-عليه السّلام-در آن بيمارى كه [٢]وفاتش رسيد [٣]،در ميان آن بيمارى روزى گفت:
ادعوا الىّ قريني، قرين مرا به من خوانى [٤].عائشه گفت:پدر مرا مىخواهد،او را بخواند چون بيامد و بنشست و رسول در او نگريد و [٥]گفت:
ادعوا الىّ قريني، قرين مرا به من خوانى [٦].حفصه گفت:پدر مرا مىخواهد.برفتند و او را بخواندند.چون در آمد، رسول-عليه السّلام-هم اين [٧]سخن گفت:امّ سلمه گفت:و اللّه ما عنى[٢٠٣-پ] الّا عليّا،به خداى كه جز على را نخواست.برفتند و او را بخواندند و جماعتى بسيار از صحابه حاضر بودند،چون او را بديد گفت:
هذا قريني[فى الدّنيا و الآخرة كان قريني] [٨]في ظهر آدم فى الجنّة و كان قريني في ظهر نوح فى السّفينة و كان قريني في ظهر ابراهيم حين القى فى النّار و هذا قريني في ظهر اسماعيل حين اضجع للذّبح ثمّ لم نزل ننتقل من أصلاب الطّاهرين إلى أرحام الطّاهرات إلى أن صرنا [٩]إلى ظهر عبد المطّلب فقسّم اللّه تعالى ذلك النّور و النّطفة نصفين فجعل نصفه فى عبد اللّه فجئت منه و نصفه في أبي طالب فجاء منه علىّ ،گفت:اين قرين من است در دنيا و [١٠]آخرت،قرين من بود در صلب آدم چون آدم در بهشت بود،و قرين من بود در صلب نوح چون نوح در كشتى بود،و قرين من بود در صلب ابراهيم چون او را به آتش انداختند،و قرين من بود در صلب اسماعيل چون او را براى ذبح بخوابانيدند.آنگه همچنين مىگرديديم از اصلاب طاهرين به ارحام طاهرات تا به صلب عبد المطّلب رسيديم، آنگه حقتعالى آن آب را و نور را كه ما را از او آفريد به دو [١١]قسمت كرد،يكنيمه
[١] .لت+را.
[٢] .مج،وز،مل:ندارد.
[٣] .لت:رسول صلّى اللّه عليه و سلّم-بيمارى وفات رسيد.
[٦] [٤] .مج،وز،مل،آج،لب:خوانيد.
[٥] .مج،وز،آج،لب:ندارد.
[٧] .مج،وز:هم از اين.
[٨] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٩] .اساس:ضربنا،مج،وز،مل:ضربا،بم،آف:صيّرنا،با توجّه به ضبط آج و لت تصحيح شد.
[١٠] .آج،لب:و در.
[١١] .اساس:ند،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.