روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٧ - ترجمه
لَمْ يَدْخُلُوهٰا ،و اينان هنوز در بهشت نشده باشند-يعنى اصحاب اعراف و طمع دارند كه به بهشت شوند على قول ابن عبّاس و ابن مسعود و الحسن و قتاده.و ابو مجلز گفت:راجع است اين طمع به اهل بهشت في قوله: وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ ،كه اين جماعتى باشند كه هنوز به بهشت نشده باشند،و سعيد بن جبير گفت:براى آن طمع دارند كه چون منافقان را نور بستانند،نور ايشان بنستانند، ايشان طمع برندارند.و بعضى اهل معانى گفتند:«طمع»اين جا يقين است چنان كه ابراهيم-عليه السّلام-[گفت] [١]: وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ [٢]،و براى آن به لفظ طمع [٣]گفت كه عيش متوقّع نعمت در ميان نعمت عظيم چون او در نعيم باشد و توقّع ديگر مىكند خوشتر باشد،و اين قول حسن [٤]و جبّائي و بيشتر مفسّران است.
قوله: وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ ،مراد اهل اعرافند،گفت:چون چشمهاى ايشان با جانب و جهت اصحاب دوزخ گردانند،ايشان پناه با خداى دهند و دعا كنند و گويند:بار خدايا!ما را با جمله و زمرۀ گروه ظالمان و ستمكاران مكن.
«صرف»،عدول باشد به چيزى از جهتى با جهتى،و«تلقاء»جهت لقا باشد [١٥٣-ر]،اعنى جهت مقابله،تفعال من اللّقاء و از [٥]ظروف مكان باشد،و مثله:
حذاك [٦]و إزاك و قبالتك.و«أبصار»جمع بصر باشد و آن حاسّه بود كه مبصر به آن [٧]ادراك مدركات كند،و«بصر»در جاى علم به كار دارند،يقال:فلان بصير بهذا الامر،أى عالم به،و بصر به و ابصره اذا راه.و اصحاب الصّحراء ملازمان صحرا باشند،و رمّاني حدّ آتش نهاد به آنكه جسمى لطيف باشد كه در او حرارت و روشنايى بود،و از شأن او احراق و سوختن باشد،و چنين چيزها را حدّ ننهادن
[١] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٢] .سورۀ شعراء(٢٦)آيۀ ٨٢.
[٣] .اساس،آج،لب،آف،آن:جمع،با توجه به مج،و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .مج،وز،مل،لت،آن،حسن بصرى.
[٥] .مج.وز:و آن.
[٦] .مج،وز:خداك.
[٧] .مج،وز:مبصريان به آن.