روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٨ - ترجمه
جهودان و آن جماعتى كافران و مشركاناند.نبينى كه خداى تعالى در عقب آيت گفت: أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ [١]؟و اين اعتقاد جهودان نباشد كه خداى سرّ ايشان نشنود [٢]و راز [٣]دل ايشان نداند.
دليل دگر از آيت بر نفى رؤيت قوله تعالى: وَ لٰكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكٰانَهُ فَسَوْفَ تَرٰانِي [٤]،وجه استدلال از او آن است كه خداى تعالى گفت:
در كوه نگر اگر بر جاى بماند مرا بينى،و الّا نبينى،و معلوم است كه كوه بر جاى نماند بل پاره پاره شد [٥]و متلاشى شد و به يك روايت به زمينى فرود شد و به هيچ حال بر جاى نماند چنان كه بيان كرده شد و هر امرى كه معلّق بكنند [٦]به شرطى،موقوف باشد وجود و عدمش برآن شرط.اگر شرط حاصل شود مشروط حاصل شود و اگر شرط حاصل نشود مشروط حاصل نشود،تا فرق باشد ميان مطلق و مشروط.
و طريقى ديگر در اين وجه آن است كه خداى تعالى نفى قرار كرد از كوه در حالى كه مضطرب و متدكدك [٧]بود براى آنكه نشايد كه نفى سكون كند در حالى كه ساكن باشد در وجه اين كلام معنى ندارد.پس از روى قسمت متردّد جز اين نماند كه اگر كوه ساكن شود در حال اضطراب و حركت [٨].
و بيان اين آن است كه از دو وجه بيرون نيست:يا [٩]آن خواست كه كان استقرّ الجبل مكانه فى حال [١٠]تدكدكه.اگر گويند:اوّل خواست،نه كلام حكيم باشد كه گويد اگر ساكن در حال سكون كه سكون خود حاصل بود و شرط [١١]جز در مستقبل نشود.از روى قسمت متردّد اين نماند [١٢]كه اگر قرار گيرد در حال
[١] .سورۀ زخرف(٤٣)آيۀ ٨٠.
[٢] .مل:بشنود.
[٣] .مج،وز:راه.
[٤] .مج،وز،مل،لت+و.
[٥] .مج،وز،مل،لت:گشت.
[٦] .مج،وز:نكنند.
[٧] .آج،لب:متد كذلك.
[٨] .لت+و سكون او در حال تحرّك محال باشد.
[٩] .مج،وز،مل:تا.
[١٠] .مج،وز،مل+استقراره.
[١١] .مج،وز،آج،لب:مشروط.
[١٢] .چاپ شعرانى:بماند.