روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤٢ - ترجمه
وَ إِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هٰذِهِ الْقَرْيَةَ ،ياد كن اى محمّد چون گفتند اسباط بنى اسرائيل را كه بنشينى [١]در اين شهر.بعضى مفسّران گفتند:بيت المقدّس بود.
بعضى دگر گفتند:زمين شام بود و اين برفته است،و ازآنجا كه خواهى مىخورى و استغفار مىكنى و مىگويى:اللّهم احطط من خطايانا.و به در اين شهر كه در شوى ساجد در شوى،يعنى چون به در شهر در شوى سجدۀ شكرى كنى تا گناهانتان [٢]بيامرزم.اهل مدينه و ابن عامر خواندند:تغفر به«تا»و ضمّ، على الفعل المجهول،تا بيامرزند.و اهل مدينه و يعقوب على جمع السّلامة و رفع التّاء فى خطيئاتكم [٣][بر مفعول ما لم يسمّ فاعله،و ابن عامر خواند:خطيئكم بر واحد مرفوع هم به اين علّت.و ابو عمرو خواند خطاياكم] [٤]بر جمع تكسير و باقى قرّاء«نغفر»خواندند به«نون»على اضافة الفعل الى اللّه خطيئتكم.بالكسر، على المفعول به: وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ،معنى اين است كه ما بيفزاييم نيكوكاران را نعمت و فضل،جز كه مفعول دوم بيفگند از او.
فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ،بدل كردند ظالمان از ايشان.«من»روا باشد كه تبيين باشد و روا بود كه تبعيض [٥]بود.قولا،سخنى جز آنكه ايشان را گفته بودند، يعنى ايشان را گفته بودند بر طريق استغفار بگويى:حطّة،ايشان گفتند:حنطة به استهزا.و قولى دگر آن است كه ايشان را توبه و استغفار فرمودند.قولى [٦]گفتند دليل اصرار كرد. فَأَرْسَلْنٰا عَلَيْهِمْ رِجْزاً ،اى عذابا،ما فروفرستاديم بر ايشان عذابى از آسمان به آن ظلم كه كردند يعنى به جزا و بدل آن [٧].
وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ ،حقتعالى گفت:بپرس اى محمّد از اين جهودان مدينه،سؤال تقريع و توبيخ نه سؤال استفادت از احوال آن
[١] .مج،وز،مل،آج،لب:بنشينيد.
[٢] .مج،وز،آف،لت:گناهانتان،مل،آج،لب:گناهان.
[٣] .مج،وز،آن:خطاياتكم.
[٤] .اساس،بم:افتادگى دارد،از مج افزوده شد.
[٥] .مل+را.
[٦] .آج،لب،بم،آن+ديگر.
[٧] .مج،وز،مل،لت+قوله.