روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٤ - ترجمه
فرزندان شيث را كه با فرزندان قابيل مناكحه نكنند.فرزندان شيث آدم را در غارى بنهاده بودند [١]و بر او نگاهبانانى برگماشته تا رها نكنند كه از فرزندان قابيل كسى آنجا رود [٢]،و جماعتى گفتند:اگر [٣]برويم و احوال بنى عمّ [٤]ما-فرزندان قابيل-بنگريم تا چه مىكنند،روا باشد!و اين مردان نكوروى بودند.صد مرد بيامدند به نزديك فرزندان قابيل.زنان كه ايشان را بديدند در ايشان آويختند و ايشان را بر خود بازگرفتند و رها نكردند تا بروند.جماعتى خويشان اينان گفتند:برويم و بنگريم تا برادران ما و بنو اعمام ما در چهاند!صد مرد ديگر بيامدند هم نيز بازگرفتند ايشان را و چندان كه مىآمدند تا مختلط شدند و مناكحه [٥]كردند و فساد آشكار شد در ميان ايشان و بنو قابيل بسيار شدند و اقطار زمين از ايشان پر شد و فساد آشكارا كردند.خداى تعالى نوح را با ايشان [٦]فرستاد-و او را پنجاه سال بود-و در ميان ايشان هزار سال كم پنجاه سال مقام كرد،و ايشان را دعوت مىكرد و به خداى مىترسانيد [٧]و تهديد و وعيد مىكرد به عقاب خداى و هيچ فايدهاى نكرد.و هرچند بر آمد ايشان طاغىتر و باغىتر بودند چنان كه خداى تعالى گفت: وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغىٰ [٨]،و چندان كه بيش دعوت كرد ايشان بيش رميدند،چنان كه گفت: فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعٰائِي إِلاّٰ فِرٰاراً [٩].ضحّاك گفت از عبد اللّه عبّاس كه:نوح را چندانى بزدندى كه از هوش بشدى [١٠]و آنگه در نمدى پيچيده [١١]او را به خانه بردندى بر آنكه بمرد.بامداد برون آمدى و با سر دعوت رفتى [١٢].هم بر اين سيرت هزار سال كم پنجاه سال مىبود.مردى [١٣]بيامدى از ايشان پير شده
[١] .مل:پنهاده بودند.
[٢] .مج،وز،مل،لت:شود.
[٣] .مج،وز،مل،لت+ما.
[٤] .مل:بنى عمّان.
[٥] .مج،وز،مل،آج،لب:مناكحت.
[٦] .آج،لب:به ايشان.
[٧] .مل+عزّ و جل.
[٨] .سورۀ نجم(٥٣)آيۀ ٥٢.
[٩] .سورۀ نوح(٧١)آيۀ ٦.
[١٠] .مل:برفتى.
[١١] .مج،وز،مل،لت:پيختندى.
[١٢] .مل:شدى.
[١٣] .اساس:مرد،با توجه به مج،و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.