روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٧ - ترجمه
شهر برون آمدند در شب و برفتند و شهر را [١]رها كردند-چنان كه قصّۀ آن برفت.
فرعون از پس ايشان برفت و غرق شد و حلىّ به [٢]ايشان بماند.چون موسى -عليه السّلام-به ميقات خداى رفت به مناجات،سامرى ايشان را گفت:اين حليها [٣]به من آرى [٤]تا من براى شما چيزى سازم كه شما به آن شاد شوى [٥].و اين سامرى منافق بود و زرگر بود و به زىّ زهّاد رفتى و در بنى اسرائيل قبولى داشت.ايشان[آن] [٦]حلىّ بياوردند و به او [٧]دادند و او از آن [٨]گوسالۀ زرّين ساخت و به استادى و چابكى چنان ساخت كه مخارق گلوى او چنان بود كه چون باد در زير او دميدندى از دهن او آوازى بيامدى كه خوار را مانستى [٩]-بانگ گاو را-چنان كه مزامير و يراع ساختهاند كه اختلاف آواز ايشان از اختلاف مخارق و مجارى آن است كه آواز نى به خلاف آواز ناى است،و آن را بياورد بر مهبّ [١٠]باد بنهاد در روز باد،و چنان نهاد كه چون باد به زير او در شدى به دهن او برون [١١]آمدى آواز گاو را مانستى [١٢]چون خوارى حاصل شدى.اين قول رمّاني و جبّايى و بلخى و جماعتى محقّقان است.
و حسن بصرى و جماعتى دگر از مفسّران گفتند:خاك سم اسپ جبريل برداشت و در او انداخت گوساله شد از گوشت و خون،و او را خوارى پديد آمد و آوازى،و قصّه اين به تمامى در سوره طه گفته شود-انشاءاللّه تعالى و به الثّقة.
«اتّخاذ»افتعال بود از اخذ،و اصل او ائتخذ بوده است جز كه همزه با «يا»كردهاند [١٣]و در«تا»ادغام كرده [١٤]،و قوله:من بعده،أى من بعد خروجه الى الميقات،پس آنكه به ميقات خداى رفت.
[١] .مج،وز،مل،لت:ندارد.
[٢] .مج،وز،مل،لت:در دست.
[٣] .مج،وز+را.
[٤] .مج،وز،مل،آج:آريد.
[٥] .مج،وز،مل،لب،آف:شويد.
[٦] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٧] .مل:و به سامرى.
[٨] .مل+حليها.
[١٢] [٩] .مج،وز،مل،لت:ماندى.
[١٠] .آن:در جهت.
[١١] .مج،وز،مل،آج،لب،لت:بيرون.
[١٣] .لت:كردند.
[١٤] .مل،لت:كردند.