روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٩ - ترجمه
خواهد كه ما را با آن برد،يعنى با مثل آن به آنكه ما را به مثل آن متعبّد كند.
جواب دوم از اين آن است كه:معنى آيت آن است كه اين هرگز نباشد،و ما هرگز با ملّت شما نياييم.آنگه چون خواست كه اين بر طريق تأبيد بدارد،آن را تعليق كرد به چيزى كه هرگز نباشد و جارى مجراى مستحيل [١]بود و آن ارادت خداست كفر و قبيح [٢]را،و اين جارى مجراى آن است كه خداى تعالى گفت: وَ لاٰ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتّٰى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيٰاطِ [٣]،و چنان كه قائل گويد:انا لا افعل ذلك حتّى يبيضّ [٤]القار و يشيب الغراب،أى لا افعل ذلك ابدا،و چنان كه شاعر گفت: [٥]
و حتّى يؤوب القارظان كلاهما
و ينشر فى القتلى كليب لوائل
و مانند اين از نظم و نثر بسيار است.
جواب سهام از اين آن است كه قطرب بن المستنير گفت:در كلام تقديم و تأخيرى هست،و تقدير آن است كه:لنخرجنّك يا شعيب و الّذين آمنوا معك من قريتنا الّا أن يشاء اللّه أو لتعودنّ [٦]في ملّتنا،پس استثنا در كلام كفّار باشد نه در كلام شعيب،و خبر منسوب به كفّار بود نه به شعيب.آنگه كلام شعيب حكايت كرد [٧]: وَ مٰا يَكُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِيهٰا .
جواب چهارم آن است كه:«ها»راجع است با«قريه»نه به [٨]«ملّت»،براى آنكه ذكر قريه همچنان رفته است كه ذكر ملّت،و تقدير كلام آن باشد كه:ما از شهر شما برويم و دگر بر [٩]شهر شما نياييم مگرآنكه خداى خواهد كه ما را بر شما ظفر دهد تا ما بر سبيل فتح [١٠]بياييم و شما را قهر كنيم و شهر بستانيم از شما.
[١] .مل،بم،آف:مستحلى.
[٢] .آج،لب،آن:قبح.
[٣] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ٤٠.
[٤] .مج،وز،مل،آج،لب،لت:تبيضّ.
[٥] .مج،وز،مل+شعر.
[٦] .مج:او تعود،وز،مل،لت:أن تعود.
[٧] .مج،مل+كه.
[٩] [٨] .مج،وز،مل:با.
[١٠] .مج،وز،مل،لت+و ظفر.