روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٧ - ترجمه
جماعت اشراف قوم او كه متكبّران و مترفّهان بودند: لَنُخْرِجَنَّكَ يٰا شُعَيْبُ ،ما تو را برون كنيم [١]يا شعيب و آنان را كه به تو ايمان آوردهاند [٢]از اين شهر ما تا [٣]با دين ما آيى [٤].اگر گويند:چگونه گفتند [٥]شعيب را كه با دين ما آيى [٦]،و اين آنكس را گويند كه وقتى [٧]بر دين ايشان برده بوده باشد؟گوييم از اين چند جواب است:يكى آنكه ايشان اعتقاد كرده بودند كه شعيب بر دين ايشان بود،و اگرچه اين اعتقاد جهل بود.و دگر آنكه اگرچه[] [٨]شعيب بر دين ايشان نبود،قوم شعيب بر دين ايشان بودند،اين بگفت بر وجه تغليب.دگر آنكه زجّاج گفت:عرب اين لفظ گويند و اگرچه بر سبيل ابتدا باشد،يقول احدهم عاد عليه مكروه،و اگرچه پيش از آن مكروه نبوده باشد،چنان كه شاعر گفت [٩]:
لئن تكن الأيام أحسنّ مرّة
إلى فقد عادت لهنّ ذنوب
أراد بدت و ظهرت،و اصل العود الرّجوع،و الاعادة الرّجع،و منه العادة لأنّها تعود [١٠]،و منه العيد لأنّه يعود.شعيب-عليه السّلام-جواب داد: أَ وَ لَوْ كُنّٰا كٰارِهِينَ ،و اگرچه ما كاره باشيم رجوع ما با دين شما ما را قهر و اجبار كنى [١١]برآن .«الف»استفهام است و«واو»عطف و«لو»حرف شرط،يعنى ما به طوع و رغبت خويش به [١٢]دين شما نياييم از آنچه بطلان آن شناختهايم،مگر كه ما را به قهر و جبر بر كراهت ما با دين خود برى [١٣].
آنگه گفت: قَدِ افْتَرَيْنٰا عَلَى اللّٰهِ كَذِباً -الآية،ما بر خداى [١٤]دروغ نهاده
[١] .مل،آج،لب،آف،لت:بيرون كنيم.
[٢] .مج:آوردند.
[٣] .مل:يا.
[٤] .مل:آييد.
[٥] .اساس،آج،لب:گفت،با توجه به مج،وز تصحيح شد.
[٦] .آف:آييد.
[٧] .مج،آج،لب+كه.
[٨] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٩] .مج،وز،مل+شعر.
[١٠] .وز:لأنّه يعود.
[١١] .مج،وز،مل،آج،لب:كنيد.
[١٢] .مج،وز،مل،لت:خويشتن با.
[١٣] .مج،وز،مل،آج،لب،آف:بريد.
[١٤] .مل+تعالى.