روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٦ - ترجمه
«وثن»آنكه نامصوّر باشد [١].
موسى-عليه السّلام-گفت:شما جاهل و نادان مردمانى [٢].در خبر است كه:يك روز جهودى اميرالمؤمنين على را گفت:ما دفنتم نبيّكم حتّى اختلفتم، پيغامبرتان را دفن نكردى [٣]تا به خلاف نكردى، [٤]بر سبيل طعن[گفت] [٥].
اميرالمؤمنين -عليه السّلام-گفت:
اختلفنا عنه لا فيه ،ما از او خلاف كرديم در او خلاف نكرديم،يعنى در تفسير كلام او خلاف كرديم نه در نبوّت او،و لكن ما جفّت اقدامكم من البحر حتّى قلتم لنبيّكم. اِجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً كَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ ،و لكن پاى شما از آب دريا خشك ناشده پيغامبرتان را گفتى [٦]:ما را خدايى كن چنان كه بتپرستان را خداياناند،فكانّما القم حجرا،پنداشتى سنگى [٧]در دهن او كوفتند [٨].
إِنَّ هٰؤُلاٰءِ مُتَبَّرٌ مٰا هُمْ فِيهِ وَ بٰاطِلٌ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ ،اين حكايت قول موسى است كه خداى تعالى خبر داد كه او به جواب ايشان كرد،گفت:اينان آنچه مىكنند و در ميان آنند از بت پرستيدن [٩]در معرض هلاك است.و«متبّر»مهلك باشد من التّبار و هو الهلاك،و باطل است آنچه مىكنند.
قٰالَ أَ غَيْرَ اللّٰهِ أَبْغِيكُمْ إِلٰهاً ،گفت ايشان را كه:من براى شما جز خداى كه آفريدگار و منعم شماست خدايى دگر طلب كنم!به لفظ استفهام[است] [١٠]و معنى تقريع و انكار،و بعضى نحويان گفتند تقدير آن است كه:ابغي لكم الها،و حرف جرّ بيفگندند چنان كه في قوله: وَ اخْتٰارَ مُوسىٰ قَوْمَهُ [١١]،أى من قومه.و نصب«غير»بر مفعول به است.و بعضى دگر گفتند:«بغى»متعدّى باشد به دو مفعول،يقال:بغاه الخير،كقولهم:اعطاه الخير.و«طلب»متعدّى به يك مفعول
[١] .مل+قال إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ .
[٢] .مج،وز،مل،آف:مردمانيد.
[٤] [٣] .مج،وز،مل،آج،لب،آف:نكرديد.
[١٠] [٥] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٦] .مج،وز،لت،آج،لب،آف:گفتيد.
[٧] .مج،وز،مل:سنگ.
[٨] .آج،لب،لت:گرفتند.
[٩] .اساس:پرستيدند،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[١١] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ١٥٥.