روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٥٠
كردند بقولهم:لم تعظون قوما،و گروهى گفتند: [١]از جملۀ ناجيان بودند و اين سخن از سر اعتقاد گفتند و براى آن گفتند كه دانستند كه ايشان بر كفر مصرّاند.و اين قول موافق ظاهر است و بيشتر مفسّران بر اينند [٢].و نيز يمان بن الرّيان گفت:
«نجت الطّائفتان»دو گروه نجات يافتند،يعنى ناهيان و آنان كه گفتند لم تعظون.
عكرمه گفت عبد اللّه عبّاس گفت:ليت شعري،كاشكى دانستمى [٣]كه خداى با آن گروه سديگر چه كرد!؟من گفتم:جعلت فداك،نبايد كه اين بر تو مشتبه باشد،نبينى كه ايشان كارهاند آن را و مىگويند خداى را اينان را عذاب خواهد كرد [٤]،و اين قول مؤمنان موحّدان باشد.و چندان با او مىگفتم كه معلوم شد او را كه ايشان ناجى شدند،حلّه [٥]بياورد و در من پوشيد.
فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُكِّرُوا ،هم قصّۀ ايشان است گفت چون فراموش كردند آنچه ايشان را ياد دادند،يعنى اصحاب سبت از عذاب من و از نهى صيد ماهى در روز شنبه،برهانيدم [٦]آنان را كه نهى منكر مىكردند و ظالمان را بگرفتم [٧]به عذابى سخت.
قرّاء در اين لفظ خلاف كردند،اهل مدينه خواندند:«بيس»به«باء» مكسوره و اسكان«يا»على فعل،و ابن عامر خواند همچنين،جز آنكه او«يا»را همزه كرد و أبو بكر عن عاصم خواند:«بيئس»على وزن فيعل كصيقل و نيرب، قال الشّاعر [٨]:
كلاهما كان رئيسا بيئسا
يضرب فى الهيجاء منه القونسا
و بعضى قرّاى بصره خواندند:بئس على وزن فعل كحذر [٩]،و باقى قرّاء
[١] .مج،وز،مل+نه.
[٢] .مج،وز:برآنند.
[٣] .مج:كاشك ما دانستمانى،وز:كاشك ما دانستمى.
[٤] .مج،وز:و مىگويد خداى اينان را عذاب خواهد كردن.
[٥] .مج،وز:حلّهاى.
[٦] .مج،وز،مل:برهانيديم.
[٧] .مج،وز،مل:بگرفتيم.
[٨] .مج،وز،مل+شعر.
[٩] .مج:كحذر.