روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٥ - ترجمه
در خانه شد و او را حدث افتاد از بيم تا آن روز چهل نوبت بنشست.پس ازآنكه به چهل روز يك نوبت نشستى و فرياد خواست از موسى و گفت:به حرمت رضاع و تربيت كه اين را از من دور كنى تا به تو ايمان آرم و بنى اسرائيل را با تو بفرستم و هرچه خواهى بكنم.ثعبان از دگر سوى حمله برد بر مردمان و لشكر.
مردم همه بر هم افتادند تا جماعتى بسيار كشته شدند.
چون فرعون بسيار زارى كرد [١]و فرياد خواست و گفت:يا موسى اين را از من بازدار تا ايمان آرم،و هر التماس كه كنى به جاى آرم،موسى-عليه السّلام- دست كرد و برگرفت آن را عصا شد همچنان كه بود.فرعون با جاى خود آمد و بنشست و موسى را گفت:آيتى دگر دارى؟گفت:بلى،گفت:بيار.دست در گريبان كرد و از گريبان بيرون آورد سپيد [٢]بهمانند برف.از او نورى مىتافت مانند آفتاب [٣].فرعون گفت:اين دست تو است؟موسى-عليه السّلام- دگرباره دست در گريبان كرد و برون [٤]آورد،نورى از او بتافت تا به عنان آسمان چنان كه چشمها را غلبه كرد.فرعون به او نتوانست نگريدن،متحيّر فروماند.موسى-عليه السّلام- دگرباره دست در گريبان كرد و برون [٥]آورد چنان كه در اصل خلقت بود.
فرعون خواست تا ايمان آورد،هامان برخاست و پيش او آمد و گفت:
دعوى خدايى كردهاى و عالمى مسخّر تواند و تو را مىپرستند.به بندهاى ايمان خواهى آوردن تا تبع او باشى،اين زشتكارى باشد.فرعون گفت:مرا مهلتى [٦]ده تا فردا.موسى-عليه السّلام-گفت:روا باشد و برگشت و خداى تعالى وحى كرد به موسى كه:فرعون را بگوى كه اگر[به من] [٧]ايمان آرى اين ملك بر تو رها كنم و جوانى و قوّت با تو دهم.فرعون گفت:يك امروز مرا مهلت ده.موسى-عليه السّلام-برفت.هامان در آمد.فرعون گفت:يا هامان!چه گويى؟موسى چنين
[١] .مج،وز،مل:لابه كرد.
[٢] .آج:سپيدى،لب:سفيدى.
[٣] .مج،وز،مل:مىتافت چون شعاع آفتاب.
[٥] [٤] .مج،وز،مل،آج،لب:بيرون.
[٦] .مج،وز،مل،مهلت.
[٧] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.