روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٣ - ترجمه
آدمى را سنجند [١]تا مردى را بيارند عظيمالجثّه كه گمان چنان برند كه او را ثقلى عظيم باشد،او را در ترازو نهند،چندان [٢]برآيد كه پشّه [٣]،مردم از آن متعجّب بمانند.و مردى نحيف [٤]بيارند در ترازو نهند به وزن كوهى [٥]گران برآيد [٦].
ابو عليّ الجبايى گفت:ترازوى قيامت را كفّهها باشد،يكى را كفّۀ حسنات گويند و يكى را كفّۀ سيّئات.كفّۀ سيّئات از حسنات به علامتى منفصل شود [٧]كه خداى تعالى نهاده باشد كه مردم بينند بدانند.مجاهد گفت و دگر علما- ابو القاسم بلخى و بيشتر متكلّمان كه:اين مجاز و كنايت است از عدل كه خداى تعالى به قيامت با بندگان حساب به حق خواهد كردن و جزا به عدل و داستان دادن [٨]،چنان كه آنكس كه او چيزى به ترازو سنجد رها نكند كه كفّه[اى بر كفّهاى] [٩]بچربد و تفاوت كند،و اين نيكوتر وجههاست.
امّا حكمت در اين با آنكه خداى تعالى عالم است به مقادير و تفاصيل مستحقّات از ثواب و عقاب تا مكلّفان را زجرى و وعظى باشد و تهديد و وعيدى و الطاف و مصالح باشد ايشان را در تكليف.و در«يومئذ»هم اعراب روا باشد هم بنا،بيانه قوله: مِنْ عَذٰابِ يَوْمِئِذٍ ،بالفتح[على] [١٠]النبأ و«يومئذ»بالجرّ على الاضافة في قراءة من قرء بالجرّ.و«حق»وضع چيزى باشد به موضع خود بر وجهى كه حكمت اقتضا كند و هم مصدر باشد و هم صفت.و«وزن»در لغت مقابلۀ چيزى[باشد] [١١]به چيزى،منه وزن المتاع و وزن الشعر على وجه التّشبيه،و منه كلام موزون و وزنت الشّىء بالشّيء يعدل به،قال الاخطل [١٢].
[١] .مل:بسنجند.
[٢] .آج،لب+وزن.
[٣] .مج،وز:كه پر سرشكى.
[٤] .مج،وز+را.
[٥] .آج،لب:كوه.
[٦] .مج:گرانتر آيد.
[٧] .آج،لب:باشد.
[٨] .اساس:دادسان داد،آج،لب:دادشان داد،با توجه به مج،وز تصحيح شد.
[١١] [١٠] [٩] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[١٢] .مج،وز+شعر.