روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٥ - ترجمه
معاش [١]ساختيم.و رمّاني حدّ معيشت نهاد به آنكه او وصلت باشد از جهت كسب به طعام و شراب و لباس [٢]مر آن محل كه در او حيات بود.و خارجه روايت كند از نافع:«معائش»[١٣٦-ر]به همزه،و نيز از أعمش روايت كرد از او از عبد الرّحمن أعرج،و باقى قرّاء بىهمزه خوانند به«يا»،و جملۀ نحويان حكم كردند به آنكه همزه خطاست اين جا براى آنكه كلمه من ذواتالياست من عاش يعيش عيشا و معيشة،و المعيشة ايضا اسم لما يعاش به،و وزن او مفعله باشد و جمع او معايش،و در اصل معيشة بوده است كمسيلة و مسائل،و اصل او مسيله.و مقام و مقاوم اصله مقوم،قال الشّاعر [٣]:
و إنّي لقوّام مقاوم لم يكن
جرير و لا مولى جرير يقومها
و اين«جعل»به معنى خلق باشد براى آنكه متعدّى است به يك مفعول و چون متعدّى باشد به دو مفعول به معنى تصيير باشد،حقتعالى گفت:من در زمين روزى تو بيافريدم [٤]و پديد كردم و تو را تمكين كردم از تناول آن و نيل آن، آنگاه بااينهمه شكر من نمىكنى [٥]. قَلِيلاً مٰا تَشْكُرُونَ ،اندك شكر من مىكنى [٦]،و معنى آن است كه:هيچ شكر نمىكنى [٧]،چنان كه گويند:قلّ ما رأيت مثله،و آن دو وجه از«ما»ى مصدرى و«ما»ى زياده كه در آيت اوّل گفتيم،من قوله: قَلِيلاً مٰا تَذَكَّرُونَ [٨]،اين جا [٩]بتوان گفتن.و«شكر»اعتراف به نعمت باشد با ضربى [١٠]تعظيم و آنچه در حمد و شكر گفتهاند،و فرق ميان ايشان در اوّل كتاب برفت، وجهى نباشد اعادت آن را.
وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاكُمْ ،اين خطاب است از خداى تعالى جملۀ خلقان را كه فرزندان آدماند،گفت:ما بيافريديم شما را.و«خلق»اخراج الشّىء من العدم الى
[١] .مج،وز،مل،لت:معيشت.
[٢] .مج،وز،مل:ما.
[٣] .مج،وز+شعر.
[٤] .مج،وز:نيافريدم.
[٧] [٦] [٥] .مل،آف:نمىكنيد.
[٨] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ٣.
[٩] .بم،آف،لت،آن:آنجا.
[١٠] .وز،مل+از.