روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١١ - ترجمه
قوله: أَ وَ لَمْ يَهْدِ ،در فاعل«يهدى» [١]دو قول گفتند:يكى آنكه اللّه مضمر است در او،و التّقدير:أ و لم يهد اللّه،نه خداى [٢]هدايت كرد[١٧٦-ر]،يعنى بيان.
و آنچه قوّت اين قول كند،قرائت آنكس است كه او«نهد»خواند به«نون»على ما ذكره الزّجّاج،قول دوم آنكه: أَنْ لَوْ نَشٰاءُ ،در جاى فاعل اوست،و تقدير آن است كه:أ و لم يهد لهم مشيّتنا باصابة [٣]المذنبين بذنوبهم-نه راه نمود ايشان را آنكه اگر ما خواهيم هلاك كنيم گناهكاران را به گناهشان و تا عبرت و موعظت شوند!حقتعالى گفت:نه خداى تعالى هدايت داد و بيان كرد و بازگفت آنان را كه زمين به ميراث[بر] [٤]گرفتند پس هلاك اهلشان از جماعاتى [٥]و امّتانى كه ما ايشان را هلاك كرديم چون:قوم نوح و هود و صالح و شعيب و لوط[كه] [٦]اگر ما خواستيمى [٧]كه ايشان را نيز هلاك كرديمى [٨]به گناهانى [٩]كه كردند و مهر نهاديم [١٠]بر دل ايشان تا چيزى نمىشنوند.اين حديثى مستأنف است معطوف على قوله:
أَصَبْنٰاهُمْ ،تا داخل نباشد تحت مشيّت.و دليل بر اين آن است كه اين مستقبل است و آن ماضى،و از حكم عطف[آن] [١١]است كه معطوف وفق معطوف عليه باشد.اگر آنكه اگر عطف كنند [١٢]،«نطبع»را على أصبناهم لازم آيد كه اين مهر بر دل ايشان و نفى سماع از ايشان از پس هلاك ايشان بود،و اين خروج باشد از اجماع و قادح بود در حكمت خداى تعالى،چه مهر بر دل مرده نهادن لايق حكمت نبود و عبث باشد.اين تفسير آيت است بر تقدير اوّل كه فاعل«يهد»
[١] .مج،وز،مل،آج،لب،آف،لت:يهد.
[٢] .مل+تعالى.
[٣] .مج،وز،مل،لت:اصابة.
[١١] [٦] [٤] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٥] .مج:جماعتانى.
[٧] .مج،وز،مل،لت:خواستمانى،آج،لب:خواستمى.
[٨] .مج،وز،مل،لت:كردمانى،كه براساس مرجّح مىنمايد.
[٩] .مج،آج،لب،بم،آف:گناهان.
[١٠] .مج،وز،مل:مهر نهادند.
[١٢] .اساس:كند،با توجه به مج،وز تصحيح شد.