روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٦ - ترجمه
ندانيم تا كلام خداى بود يا نه!جز كه چيزى شنيديم و ما را هنوز آن شك حاصل است كه بود،و اين شكّ ما زائل نشود جز كه خداى را به معاينه ببينيم [١].تو از خداى در خواه تا خود را معاينه به ما نمايد.موسى-عليه السّلام-گفت:[از خداى بترسيد كه اين نشايد گفتن،گفتند:چاره نيست موسى.-عليه السّلام- گفت] [٢]:بار خدايا مىدانى تا اينان چه مىگويند؟و ذلك قوله تعالى: يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسىٰ أَكْبَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَةً [٣]،و قوله تعالى: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰى نَرَى اللّٰهَ جَهْرَةً [٤].
حقتعالى گفت:بگو آنچه ايشان مىخواهند.موسى-عليه السّلام- گفت: رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ،بار خدايا بنماى تا به تو نگرم!جواب آمد از قبل ربّ العزّة: لَنْ تَرٰانِي ،تو نبينى مرا هرگز. وَ لٰكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ ،و لكن در كوه نگر،و آن كوهى بود كه از آن بزرگتر كوه [٥]نبود در مدين،آن را زبير گفتند على قول السّدّي.و آن آن بود كه گفت:چون خداى تعالى گفت من تجلّى خواهم كرد[ن] [٦]بر بعضى كوهها.همه كوهها سر برآوردند،مگر كوه زبير كه سر فروبرد و گفت:مرا محلّ آن نباشد كه خداى تعالى تجلّى نور خود بر من فكند [٧].حقتعالى گفت:به عزّت من كه [٨]جز بر تو نيفگنم به تواضعت-و اين على طريق التمثيل باشد.اگر اين كوه بر جاى خود بماند تو مرا بينى،آنگه تجلّى فرمود.
و در معنى«تجلّى»خلاف كردند.عبد اللّه عبّاس گفت:ظهر نوره للجبل، نور او بر كوه طور پيدا شد.ضحّاك گفت:حقتعالى بفرمود تا از آن حجابها چندان نور بتافت كه[از] [٩]بينى گاوى [١٠]برون آيد.عبد اللّه سلام و كعب الأحبار
[١] .مج،وز،مل:ببينيم به معاينه.
[٩] [٦] [٢] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٣] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٥٣.
[٤] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٥٥.
[٥] .لت:كوهى.
[٧] .اساس:كند،با توجه به مج،وز تصحيح شد.
[٨] .لت:من خداى كه.
[١٠] .مج،وز،لت:گافى،بم:تنى گاوى.